{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک«شب بی پایان»

فیک«شب بی پایان»

پارت 6

°از زبون ا.ت°

وقتی دستم رو گرفت داخل پارکینگ شدیم برگشت و به چشمام نگاه کرد.

_میگم...با ماشین خودت اومدی?!

+ب...بله. طبقه سوم پارک کردم.

دوباره منو کشید و سوار آسانسور شدیم. من حتی نگاهش نمیکردم و سرم پایین بود. رسید طبقه سوم.

_کدوم ماشین مال تو ا.ت?

+خب اون یکی(با دست اشاره میکنه)

_رانندگیت چطوره?

+بد نیست. متوسط رو به پایینم.

_باشه پس...بشین بریم.

نههههههههههه. اگه بفهمه رانندگیم چطوره دیگه بهم نگاه نمیکنه.
تو ماشین میشینه و من هم میشینم
فقط آرومممم باش اتتتتتتتتتت. آروم تو دختری باید آروم رانندگی کنی. تیک آف نکنی. یه نفس عمیق میکشم ماشین رو روشن میکنم و به جین نگاه میکنم

_میخوای من بهت رانندگی یاد بدم(خنده)

+نه لازم نیست(حرصی و ناز)

ماشین رو روشن میکنم و از پارکینگ میام بیرون و از باغ و حیاط رد میشم و به جاده میرسم.
الان بهت نشونم میدم رانندگی یعنی چی (افکار شیطانیی😈😂)
با تمام وجود گاز میدم. وایی عاشق این صدام. پوفف پوفف.

+خب,کجا برم?

_بب..ببخشیدد(داد)آروم بروووو.

+که من ماشین بلد نیستم هااا

_باشه بابا به جلو نگاه کنننن.

+خب نگفتی کجا برم .

_خونه خودت.

سرعت ماشین رو بیشتر میکنم و بعد از 15 مین به عمارت خودم میرسیم.

+خب رسیدیم.

_منم بلدم اینجوری رانندگی کنمم. خب لباست رو عوض کن.

+جانم??!چراا اون وقت من لباسم رو عوض کنم?!

_خونه تو خونه من نیست.

+راستی میگی...پاشو بریم.

_خنگ مغز فندوقی(درحال پیاده شدن از ماشین)

+شنیدم(ناز و چشم غره)

رفتیم عمارت من و خونه رو بهش نشون دادم(عکسش هست نفسا💋😘)

رفتم اتاقم و لباسم رو عوض کنم...

این این پارت عسلام💓✨🌈💋
من در کل شرط نذاشتم ولی شما حمایتم کنید. من خیلی مودیم اینم گفتم تا بدونید لایکم نکنید چیز میکنم*** فیک نمینویسم.
بای👋🏻💓✨🌈💋
دیدگاه ها (۰)

جونگ کوک...واو چقدر کراششششه💓✨🌈💋

جونگ کوک مافیا...یا خدا چه مافیای خشنییی✨😈💓من مافیا میخوامم🗡...

فیک«شب بی پایان».پارت 5 *از زبون جین*اریکا« وایسا ببینم... ت...

فیک«شب بی پایان»پارت 4 واییی خدا تهیونگ خدا بگم چیکارت کنههه...

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط