{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دردی در اعماق قلبش احساس می‌کرد که همچون سنگریزه‌ای در کف

دردی در اعماق قلبش احساس می‌کرد که همچون سنگریزه‌ای در کفشش او را آزار میداد.
دیدگاه ها (۰)

| _بعد از ۱ سال و ۱ ماه و ۱۵ روز_ |_روز ها سپری شدند و خیلی ...

میبینی منو؟ اصلا میبینی؟ من هنوز اینجام... پیش تو... درون خو...

- من بلد نبودم .بلد نبودم اونقد باحال باشم کهبقیه دلشون بخوا...

_ ـ داشتم به این فکر می‌کردم که بیام باهات حرف بزنم ؛ آخه من...

دردی در اعماق قلبش احساس می‌کرد که همچون سنگریزه‌ای در کفشش ...

بسم الله الرحمن الرحیم من در قلبم دردی احساس می‌کنم که احتما...

تکه های شکسته قلبش را با دست های آغشته به خون جمع می‌کرد تا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط