{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دردی در اعماق قلبش احساس میکرد که همچون سنگریزهای در کف

دردی در اعماق قلبش احساس می‌کرد که همچون سنگریزه‌ای در کفشش او را آزار میداد.
دیدگاه ها (۰)

| _بعد از ۱ سال و ۱ ماه و ۱۵ روز_ |_روز ها سپری شدند و خیلی ...

میبینی منو؟ اصلا میبینی؟ من هنوز اینجام... پیش تو... درون خو...

- من بلد نبودم .بلد نبودم اونقد باحال باشم کهبقیه دلشون بخوا...

_ ـ داشتم به این فکر می‌کردم که بیام باهات حرف بزنم ؛ آخه من...

🌱تکه ای از این کتاب جادویی :وقتی لونا از خواب بیدار شد، احسا...

گفت: «‏تو در این شهر سُکنا گرفته ‌ای»و به قلبش اشاره کرد🕊@my...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط