{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی رادیدم که برای بوسیدن

مردی رادیدم که برای بوسیدن
دخترش درمقابلش زانو زد
و اجازه گرفت

ازاوپرسیدن چرااینکارو کردی؟

گفت:اینطوری یاد میگیره که همیشه برای بوسیدنش اجازه لازمه یادمیگیره که باارزش ترینه
دیدگاه ها (۱)

مقایسه میان شخصیت بابانوئل و حاجی فیروزچرا باید بابانوئل کاد...

ﭘﯿﺮﯼ بمن ﮕﻔﺖ: ﺍﮔﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﻤﻮﻧﯽ ﺩﺭﺩﻫﺎﯼ ﺩﻟﺘﻮ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺑ...

من رفیقامو هیچوقت نفروختمچون دو هزارم ارزش نداشتند

.قتل.

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۶: «اولی...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²ویو میکا_____وارد سالن ...

باران شدیدی روی شیشه‌های عمارت می‌کوبید.ا.ت با اخم جلوی پنجر...

فیک : بین راندها

🦢 پارت بیست‌وششم | اعتراف ناخواستهبعد از رفتن سونگ‌هو، ساختم...

از دشمنان تا عاشقان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط