{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواستم در دفترم عکسی کشم از صورتت

خواستم در دفترم عکسی کشم از صورتت
دیدم از بس ناز داری دل ز دفتر می بری

خواستم شعری بگویم عین چشم ناز تو
دیدم از مردم ، نگفته دین و باور می بری

خواستم جامی بنوشم، مست چشمانت شوم
لیک ترسیدم؛ به مستی،دل تو بهتر می بری

خواستم تا ، گرم آغوش تو ، گرمایم دهد
دیدم ازبس داغتم، از کوره ام در می بری

خواستم جان را ، فدای مهربانی ات کنم
دیدم این نا قابل ست ؛ بی جامِ دیگر می بری

خواستم پا،پس کشم از بسکه میخواهم تو را
دیدمت در عشق پایی ؛ تا به آخر می بری
دیدگاه ها (۲)

چه قدر حس زلالی ست شاعرت باشمشریک خلوت شب های خاطرت باشمچه ق...

چشمهای تو خداوند غزلهای منستشور لبهای تو در تک تک اعضای منست...

بیا امشب که طوفان است خیالم از نگاه توکه این دل آشیان توست، ...

چشامو وقتے تونگاهم میکنے دوست دارماسممو وقتے دوست دارمکہ توص...

خواستم در دفترم عکس بکشم از صورتت دیدم از بس ناز داری دل ز د...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁷ ات مظلوم ترسیده: خب...

part.67.برگشتم که بگم ایناهاش که دیدم نیست ^..رفت تو اتاق گف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط