{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
بر یادِ گل روی تو چون ابر ببارم
ای خوبترین خاطره در شهر و دیارم
وقتی که تو رفتی وسط شهر غریبم
من مانده و یک کوچه ی تاریک و حصارم
بیهوده نگویم که تو را چشم براهم
جز پرسش نامت به کسی کار ندارم
دانی که دلم شرح غمش جز تو نمی گفت؟
امروز به دشت نگهم واژه بکارم
دنبال تو بودم که بگویم غم دل را
غم آمد و با من شده شبگرد و کنارم
دیدگاه ها (۹)

ردپای نفست ماند و نفس گیرم کردجانم آتش زده و، از همه کس سیرم...

غزلم عطر نفس های تو را کم دارددفتر شعر من امضای تو را کم دار...

نکند فاش شود راز میان منو تو فاصله حکم دهد باز میان من و تو...

ناز آن اخمت که وقتی لب ز لب وا می‌کنیگوش شیطان کر، عجب آشوب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط