{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

★هایبرید شیطون من★

★هایبرید شیطون من★
پارت ۳۸...
قالب رو توی ظرف جا داد و بعد از بستن در فر و روشن کردنش تونست یه نفس راحت بکشه اما با دیدن وضع ترکیده ی آشپزخونه و جونگکوکی که تمام بهم ریخته و کثیف شده بود و مشتاق و براق نگاه کیک توی فر میکرد نفسشو دوباره توی سینش حبس کرد.
_بیا اینجا باید ببرمت حموم.
گوشای حونگکوک زودتر از خودش واکنش نشون داد .
کمرشو صاف کرد و به تهیونگ نگاه کرد:
×حموم؟!
_اره بجنب
دست جونگکوکو چسبید و قبل از اینکه بتونه اعتراضی کنه دنبال خودش توی اتاق کشیدش و جلوی در حموم رهاش کرد.
_حموم کردی صدام کن‌
×یاا، میگی تنها حموم کنم؟!
_نکنه انتظار داری باهات حموم کنم؟؟
×مستر یادم نداده تنها حموم کنم!
_وایسا ببینم ینی میگی با هیونگ حموم میکنی؟؟؟!
چند ثانیه نگاه سر تا پایی به جونگکوک کرد، واقعا خداروشکر میکرد که هیونگش گی نیست!
×مستر منو حموم میده بعدشم خودش حموم میکنه
به موهای قهوه ای رنگ جونگکوک نگاه انداخت. آرد کاملا لا به لاشون برق میزد
با انگشتای کشیده اش موهاشو بهم ریخت تا آرد کمی ازش خارج شه.
_من وان رو برات آماده میکنم لباساتو در بیار.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲)

★هایبرید شیطون من★پارت ۳۹‌‌..وارد حموم شد و شیر آب رو باز می...

★هایبرید شیطون من★پارت ۳۷...هایبرید روبروش همونجور که انگشتا...

💜

𝗕𝗶𝗴 𝗹𝗶𝘁𝘁𝗹𝗲 𝗰𝗮𝘁𝗣𝗮𝗿𝘁 : ¹با چتر خیسش در باران قدم می‌زد ، هوا خ...

#pain #P³⁷شروع کرد به گریه با خودش میگفت چرا نه از خانواده و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط