My lovely idol
✿My lovely idol✿
✯part:²⁰
هیونا بلا فاصله در رو باز کرد وقتی جونگکوک و بم رو دید مشخص بود تعجب کرده
هیونا: چرا اینجایید چیزی شده؟
جونگکوک: نه فقط...
جونگکوک به اطراف نگاه کرد و دنبال بهونه میگشت
جونگکوک: بم خیلی دلش برات تنگ شده بود
هیونا:آها
هیونا با بم نگاه کرد و نشست و کلی نوازشش کرد
هیونا: شام خوردی؟
جونگکوک: نه هنوز چیزی بهش ندادم
هیونا: با تو بودم
جونگکوک: آها نه نخوردم
هیونا بیاید داخل منم تازه اومدم یکم نودل درست کردم
هیونا رفت توی آشپزخونه و شروع به چیدن میز کرد جونگکوک سر میز نشسته بود و به هیونا نگاه میکرد از حراکاتش میشد فهمید که چقدر خسته شده جونگکوک بلند شد
جونگکوک: بشین میز رو میچینم
هیونا: نه لازم نیست
جونگکوک از شونه های هیونا گرفت و نشوندش روی صندلی
جونگکوک: فقط بشین
هیونا تسلیم شد
هیونا: ممنون
بم اومد پیش هیونا و باهاش بازی میکرد
موقع غذا خوردن عنوان به جونگکوک نگاه میکرد
جونگکوک: چی شده؟
هیونا: هیچی
جونگکوک: با اون چشم های درشت و سیاهت منو اسکن میکنی بعد میگی هیچی؟
هیونا: چرا شام نخوردی؟
جونگکوک: چون میل نداشتم
هیونا: الان که داری کلی میخوری
جونگکوک: الان فرق داره
هیونا: چه فرقی؟
جونگکوک: یه رازه
هیونا به یک نگاه کرد و به جونگکوک اشاره کرد
هیونا: بم ببین چقدر بد جنسه اصلا به من چیزی نمیگه
جونگکوک خنده اش گرفته بود
هیونا: نگاش کن بم ببین چقدر بی تربیته
بعد از شام هیونا با بم بازی میکرد و جونگکوک فقط بهشون نگاه میکرد با خودش فکر میکرد عاشق این دختر شدن اشتباهه؟ مدام از خودش این سوال رو میپرسید
هیونا نگاهش کرد
هیونا: خرگوش کوچولو تو فکره
جونگکوک: خرگوش کوچولو ؟
هیونا: آره تو خرگوش کوچولو تمام آرمی ها هستی و همینطور من
جونگکوک: نه نه
هیونا: خرگوش کوچولووووو
جونگکوک نهههه نگوووو
هیونا: بم نگاه کن بابات خیلی بامزست
جونگکوک با اخم بامزه ای به هیونا نگاه میکرد
هیونا خنده اش گرفته بود
موقع رفتن بود جونگکوک دلش نمیخواست بره ولی نمیدونست چه بهونه ای جور بکنه وقتی داشتن میرفتن بم نمیومد و نمیخواست بره
جونگکوک: مثل اینکه خیلی دوست داره بمونه
هیونا: اشکالی نداره میتونه بمونه فردا بیا ببرش
جونگکوک: باورم نمیشه به یه سگ حسودی میکنم(خیلی اروم)
هیونا: چی؟
جونگکوک: نه هیچی خسته ای برو زود تر بخواب
هیونا: هنوز یکم کار مونده انجام بدم میخوابم
جونگکوک: نظرت چیه تا وقتی کارت تموم بشه ما اینجا بمونیم بعدش شاید یم راضی شد برگرده خونه
هیونا:...
༎ຶ‿༎ຶ
خوابم میاددددددد نهههههه عیبی نداره فردا میزارم بازم براتون😘😁✨👌🏻👍🏻
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
✯part:²⁰
هیونا بلا فاصله در رو باز کرد وقتی جونگکوک و بم رو دید مشخص بود تعجب کرده
هیونا: چرا اینجایید چیزی شده؟
جونگکوک: نه فقط...
جونگکوک به اطراف نگاه کرد و دنبال بهونه میگشت
جونگکوک: بم خیلی دلش برات تنگ شده بود
هیونا:آها
هیونا با بم نگاه کرد و نشست و کلی نوازشش کرد
هیونا: شام خوردی؟
جونگکوک: نه هنوز چیزی بهش ندادم
هیونا: با تو بودم
جونگکوک: آها نه نخوردم
هیونا بیاید داخل منم تازه اومدم یکم نودل درست کردم
هیونا رفت توی آشپزخونه و شروع به چیدن میز کرد جونگکوک سر میز نشسته بود و به هیونا نگاه میکرد از حراکاتش میشد فهمید که چقدر خسته شده جونگکوک بلند شد
جونگکوک: بشین میز رو میچینم
هیونا: نه لازم نیست
جونگکوک از شونه های هیونا گرفت و نشوندش روی صندلی
جونگکوک: فقط بشین
هیونا تسلیم شد
هیونا: ممنون
بم اومد پیش هیونا و باهاش بازی میکرد
موقع غذا خوردن عنوان به جونگکوک نگاه میکرد
جونگکوک: چی شده؟
هیونا: هیچی
جونگکوک: با اون چشم های درشت و سیاهت منو اسکن میکنی بعد میگی هیچی؟
هیونا: چرا شام نخوردی؟
جونگکوک: چون میل نداشتم
هیونا: الان که داری کلی میخوری
جونگکوک: الان فرق داره
هیونا: چه فرقی؟
جونگکوک: یه رازه
هیونا به یک نگاه کرد و به جونگکوک اشاره کرد
هیونا: بم ببین چقدر بد جنسه اصلا به من چیزی نمیگه
جونگکوک خنده اش گرفته بود
هیونا: نگاش کن بم ببین چقدر بی تربیته
بعد از شام هیونا با بم بازی میکرد و جونگکوک فقط بهشون نگاه میکرد با خودش فکر میکرد عاشق این دختر شدن اشتباهه؟ مدام از خودش این سوال رو میپرسید
هیونا نگاهش کرد
هیونا: خرگوش کوچولو تو فکره
جونگکوک: خرگوش کوچولو ؟
هیونا: آره تو خرگوش کوچولو تمام آرمی ها هستی و همینطور من
جونگکوک: نه نه
هیونا: خرگوش کوچولووووو
جونگکوک نهههه نگوووو
هیونا: بم نگاه کن بابات خیلی بامزست
جونگکوک با اخم بامزه ای به هیونا نگاه میکرد
هیونا خنده اش گرفته بود
موقع رفتن بود جونگکوک دلش نمیخواست بره ولی نمیدونست چه بهونه ای جور بکنه وقتی داشتن میرفتن بم نمیومد و نمیخواست بره
جونگکوک: مثل اینکه خیلی دوست داره بمونه
هیونا: اشکالی نداره میتونه بمونه فردا بیا ببرش
جونگکوک: باورم نمیشه به یه سگ حسودی میکنم(خیلی اروم)
هیونا: چی؟
جونگکوک: نه هیچی خسته ای برو زود تر بخواب
هیونا: هنوز یکم کار مونده انجام بدم میخوابم
جونگکوک: نظرت چیه تا وقتی کارت تموم بشه ما اینجا بمونیم بعدش شاید یم راضی شد برگرده خونه
هیونا:...
༎ຶ‿༎ຶ
خوابم میاددددددد نهههههه عیبی نداره فردا میزارم بازم براتون😘😁✨👌🏻👍🏻
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
- ۶.۱k
- ۰۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط