{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حذر از عشق؟

حذر از عشق؟
ندانم!
سفر از پیش تو؟
هرگز نتوانم نتوانم نتوانم...
یک نفر آمد و سهم ِدل ِتنهایم شد
آمد و علّت ِبیداری ِشبهایم شد
دل به او بستم و چشم از همه کس پوشیدم
سبب ِدلخوشی ِامشب و فردایم شد
بس صدا کرده ام او را "عسلم" انگاری
اسم او باعث ِشیرینی ِلبهایم شد
شاعرم کرد غم ِچشم ِسیاهش آخر
بهترین سوژه ی اشعار ِغم افزایم شد
غزل اندر غزل از اسم ِقشنگش گفتم
زد و گل واژه ترین واژه ی غمهایم شد
بعد ِهر شعر و غزل گریه عجب میچسبد!!
گریه اصلاً نمک ِشعر و غزلهایم شد..
دیدگاه ها (۵)

عشق یعنی اینکه او حال تو را عالی کندتو بخندی او همَ از این ح...

گفتی که دلگیرم ،کنارت برنمی گردم آتشفشان داغِ پر آشوب و پر د...

قصه های دل من گفتنیهتو به من یاد دادی غم رفتنیهزندگی باعشق ت...

من از دل بستن و عاشق شدن بسیارمیترسممن از دلتنگی شبهای دور ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط