{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز تو کوچه داشتم رد میشدم

امروز تو کوچه داشتم رد می‌شدم
یه نفر روی پله‌ها نشسته بود...
داشت با موبایل حرف می‌زد
تا من از جلوش رد شدم
اتفاقی از مکالمه‌اش شنیدم:
"نه خدایی تو دلت واسه ما تنگ نشده؟!"
با بغضِ عجیبی گفت...😕
دیدگاه ها (۲۴)

#قشنگیاته_فرفری 😀

#خدایا هیچکس بلد نیست مثلِ تو مهربونی کنه...🌹🍃

اندکی #آرامش بنوشیم...😀🍃#حس_خوب_فرفری 😍

خوب باش تا بخشی از دنیا جای قشنگی شه با وجودت...🍃😀#بخاطر_آید...

اسم رمان : هنوز انتخاب نشدهپارت ۲ راهم رو به سمت جنگل کج کرد...

عشق زندگی من +فیلیکس - هیونجین +شب بود داشتم برمیگشتم خونه ...

ارباب منPart9لیا:از خجالت سرخ شدم ارباب هم نشسته بود روی تخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط