امروز تو کوچه داشتم رد میشدم
امروز تو کوچه داشتم رد میشدم
یه نفر روی پلهها نشسته بود...
داشت با موبایل حرف میزد
تا من از جلوش رد شدم
اتفاقی از مکالمهاش شنیدم:
"نه خدایی تو دلت واسه ما تنگ نشده؟!"
با بغضِ عجیبی گفت...😕
یه نفر روی پلهها نشسته بود...
داشت با موبایل حرف میزد
تا من از جلوش رد شدم
اتفاقی از مکالمهاش شنیدم:
"نه خدایی تو دلت واسه ما تنگ نشده؟!"
با بغضِ عجیبی گفت...😕
- ۷.۲k
- ۱۷ تیر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط