{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعضی وقتا ما آدما یه الماسی و تو دستمون داریم ... چشممون

بعضی وقتا ما آدما یه الماسی و تو دستمون داریم ... چشممون به یه گردو میفته که رو زمین داره تو سراشیبی میچرخه و پایین میره ... دنبال گردو میدویم ... اینقدر تند دنبال گردو میدویم که حواسمون از الماس توی دستمون پرت میشه ... وسطای راه خودمون و پرت میکنیم رو گردو و بالاخره میگیریمش ... الماس از دستمون پرت میشه و میره ته یه چاه خیلی عمیق ... گردو رو میشکنیم و میبینیم پوچه و گندیده است ... ما میمونیم و پوست گردویه گندیده و یه دهنه باز و یه دنیا حسرت ... قدر الماسی و که تو دستت داری بدون ......
دیدگاه ها (۲)

به تو ای دوست سلام!حالت آیا خوبست؟روزگارت آبیست؟همه اینجا خو...

زیر تاریکی شبدیدن مهتاب قشنگ است.چه خیالی است اگر بال ندارم؟...

تولد واژه ایست در پی معنا شدن، مفهومی است در تب و تاب رسیدنت...

دنیا کوچکتر از آن است که گمشده ای را در آن یافته باشی،هیچ کس...

بعضی وقتا آدما الماسی تو دست دارن، بعد چشمشون به یه گردو می ...

داستان خانواده گسکویین اشک هر مردی رو در میارهداستان کامل خا...

ریاکشن

سناریو بلولاک/قفل آبی

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۴۵* پرش زمانی به فرد...

بچه ها پارت آخر این سناریو عه بلاخره از دستش، خلاص میشید 🤣🤣 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط