{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاید همین امشب پیدا شدی. شاید همین امشب پیدا شدم. من از ط

شاید همین امشب پیدا شدی. شاید همین امشب پیدا شدم. من از طلوع اوّلین ستاره تا غروب آخرینش چشم از آسمانت بر نمی دارم. می دانم که گوشه ای از این آسمان نشسته ای و نگاهم می کنی. هر کجایی که هستی دلم هوایت را کرده و این کوچه ها دیگر تاب قدم های خسته مرا ندارند. خودت بگو از کدام سمت می شود به تو رسید؟ از هشت جهت که باد می وزد یا از بن بست دلم که به تو ختم می شود؟ من که دستم به آسمانت نمی رسد. پس تو دستانم را بگیر و هوایم را داشته باش.
« نیلوفر لاری پور»
دیدگاه ها (۱)

این کاغذ ها را ببین. همه خالی مانده اند. نمی دانم چرا همیشه ...

هرشب خواب تو را می دیدم . نمی دونم خوب بود یا بد اما،نمی خوا...

نه، پرس و جو مکن حالم خوب استهمین دمدمای صبح ستاره ای به دید...

بدهکار هیچکس نیستم. جز همین ماه که از پشت میله ها می گذرد. ک...

عرضم خدمت شما که این اولین فیکیه که دارم می‌نویسم. لطفاً نظر...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ² ات : هیچی ممنون و من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط