{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از همان اول ب جز اشم س یارم نبود

از همان اول بہ جز اشڪم ڪسے یارم نبود
گوهــرے زیباتــر از ایــن بــین بازارم نــبـود

نیــمہ شب ها راه میرفتم فراموشـش ڪنم
غــم ولــے مــانند ســایہ دسـت بردارم نـبود

رنگ و روے آسمان هم مثل چشمم سرخ بود
بــرف می بــارید و حتــے شب عزادارم نبود

نــیزه ها میخورد شاهـے از فــرار لشـڪرش
زمــزمــہ میــڪرد روزے طاقت خارم نبود

سنگ را دعـوت بہ بزم خویش،میڪـرد آینہ
زیــر لــب میگـــفت دیگـر تاب زنگارم نــبود

از نــگاه شاخــہ می افــتاد با سـر بر زمیــن
در هــوا میخواند بــرگـے این سزاوارم نبـود

شاید اکنون پیش من بودے و میماندے اگر
دائــما روے زبـانــم دوســتــت دارم نــبــود
دیدگاه ها (۱۸)

اوائل اینطور نبود که ...اوائل عاشقانه هایم را برای تو می سرو...

اصلا هر ثانیه بگی گذشته تموم شده هر لحظه بگی من گذشته مو فرا...

ای رویِ تو و چشمِ تو ماهِ شبِ تارمبا چشمِ تو آیینه می آید به...

تمام رویاهایم گم شده اند پشت اشکهایی که هر شب از چشمانم پایی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط