{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه پارت 67

ادامه پارت 67

جیمین از این سکوت بین شون کلافه شده بود به طرفه دختره نگاه کرد اما اون به خواب رفته بود یهو سر اش افتاد رویه شونه اش خنده ای کرد و به چهره غرق در خواب دختره خیره شد جیمین : دختریه پرو مگه میزارم با کسه دیگه ای ازدواج کنی
به آرامی یک دست اش را زیره شونه هایش برد و دسته دیگر اش را زیره زانوهایش گذاشت به آرامی بلند اش کرد قدم هایی آرامی برمی‌داشت و از بالکن به اتاق رفت نگاهی به می کو انداخت که به آرامی خوابه از اتاق خارج شد به اتاق مهمان رفت درب را با پایش هول داد وارده اتاق شد سمته تخت سفیدی که گوشه ای اتاق گذاشته شده بود رفت به آرامی دختره را گذاشت رویه تخت دختره تکونی خورد و رویه تخت جابجا شد و به پهلوی چپ دراز کشید جیمین رویه تخت رفت و روبه روی ات دراز کشید به قدری بهش نزدیک بود که نفس هایش موهای رو صورت دختر را میزد چند تار موی دختره که روی صورت اش پخش بود رو با انگشت هایش کنار زد به آرامی زمزمه کنان لب زد جیمین : خیلی خوشگلی
همانطوری که بهش خیره شده بود بدون فهمیدن چشم هایش سنگینی کردن و به خواب رفت...

روزنه های خورشید کم کم داشتن خود نمایی میکردن اما هنوز کامل در آسمان پیدا نشده بود هوا کمی تاریکی میکرد با حس موهای که روبه صورت اش پخش بودن و باعث اذیت شدن اش بود چشم هایش را کمی باز کرد وقتی متوجه وضعیت اش شد حتا تکون هم نخورد جیمین که سرش رو تویه گودی گردن دختره پنهان کرده بود دست اش را رویه پهلوی دختره گذاشته و بهش نزدیکه شده بود وقتی تو اون موقعیت قرار داشت حتا نمی‌خواست برای هیچوقت بلند بشه مگه چی میشد که همینجوری تویه بغل عشق اش می‌خوابید اما ... همیشه یه اما یی در هر داستانی هست،،،،،، به آرامی دست اش را از پهلو اش برداشت و سرش رو از گردن اش بلند کرد رویه تخت نشسته به دختر زول زد پتو رو تا شون هایش کشید و از رویه تخت بلند شد بعد از پوشیدن کفش هایش از اتاق خارج شد از پله ها پایین رفت سالن تاریک بود رویه یکی از مبل های تو سالن لوهان خوابیده بود خواب‌آلود با خود اش گفت جیمین : الان من کجا بخوابم،،،،،،،به سمته آشپزخانه رفت بعد از نوشیدن لیوان آبی درباره به سالن رفت رویه مبل کناره شیشه های بزرگ تو سالن دراز کشیده به خواب رفت ‌....
دیدگاه ها (۱)

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 68 ⁠`⁠ლ⁠با لباس کوتاه قرمز، چکمه ه...

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 69 ⁠`⁠ლ⁠جشن به پایان رسیده سالن کم...

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 67 ⁠`⁠ლ⁠جیمین رویه مبل تو اتاق اش ...

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 66 ⁠`⁠ლ⁠ات : چی من.... خنده ای بلن...

پارت 7که تهیونگ اومد روی ات خیمه زد و گفت. خودتو به خواب نزن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط