{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 66 ⁠`⁠ლ⁠

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 66 ⁠`⁠ლ⁠

ات : چی من.... خنده ای بلندی سر داد .... چرا باید مزاحمت بشم آقای پارک
جیمین درحالیکه رویه تردمیل به آهستگی راه می‌رفت و موهای خیس از عرق اش دونه دونه رویه پیشانی اش رها بودن اون بدن بی نقص اش که حال پیرهن نپوشیده بود و تا پایین سینه ها تویه دوربین گوشی معلوم بود برای دختره جذاب ترین مرد جهان بود،، جیمین تکه خنده ای کرد و ادامه داد جیمین : پس برای چی تماس گرفتی
ات : خوب معلومه که برای.. عموت قرار چیشد عمو پارک رفت
جیمین : چرا برات مهمه قرار الکی مون
،الکی، این حرف اش دلخور کننده بود کمی ابرو هایش را درهم برد و با اخم گفت ات : الکی اما جلوی عموت که خیلی واقعی انجام میدادی
جیمین درحالیکه گوشی دست اش بود از تردمیل پایین اومد حوله سفید کوچکی را برداشت و عرق رو صورت اش را پاک کرد حوله را دوره گردن اش گذاشت نیشخندی به حرف های اون دختر زد ات که به شدتت خجالت می کشید اصلا نمیتونست به دوربین نگاه کنه جیمین متوجه این شده بود بخاطر اذیت کردن دختره گوشی رو کمی از خودش فاصله‌ داد این‌جوری همه بدن اش در دوربین نمایان میشد جیمین : خانم کوچولو تو برای چی تماس گرفتی می‌خوام علت اش رو بدو...
با صدای فردی که با داد و نگرانی جیمین رو صدا زد حرف اش نصف مونده نگاهش رو از دوربین گرفت ....: جیمین بدو می کو حالش خوب نیست
دختره با شنیدن اسم برادر اش از استرس و نگرانی‌ دست هایش شروع به لرزیدن کردن ات : چی شده داداشم حالش خوبه استاد پارک یه چیزی بگو
جیمین که شوکه به طرف دیگه ای نگاه میکرد و این دختره رو بیشتر و بیشتر نگران میکرد با بغض داد زد ات : یه چیزی بگو پارک جیمین کجایین
تنها یک جمله جیمین بیان نمود ... آپارتمان... با قطع شدن تماس از طرف جیمین روبه رو شد با استرس و نگرانی از مبل بلند شد ات : باید برم پیشش .... با زمزمه کردن کلماتی با عجله و بدو سمته سالن رفت همینکه وارده سالن شد لوهان رو دید با بغض و چشم های پر از اشک سمتش رفت سریع با عجله حرف هایش را بیان میکرد ات : می کو خوب نیست باید بریم پیشش لطفا بیا بریم من طاقت ندارم اینجا بمونم
لوهان شون های ات رو گرفت و با نگرانی نجوا نمود لوهان : درست بگو ببینم چی شده
ات : با استاد پارک حرف میزدم اونجا اونا گفتن حالش خوب نیست الآنم تو آپارتمانش هستن بریم پیشش خواهش میکنم
لوهان: باشه آروم باش می‌برمت اونجا بزار پالتوم رو بردارم
با عجله از کمد دیواری پالتو اش را برداشت همراه ات از سالن خارج شدن با عجله سوار ماشین شدن و بلافاصله حرکت کردن از استرس و نگرانی زیاد دستی که رویه رون پایش گذاشته بود می‌لرزید درحین رانندگی لوهان که هواسش بهش بود به آرامی دست اش را گذاشت رویه دست ات چشم هایش رویه جاده لب زد لوهان : آروم باش چیزیش نشده
ات : من تازه پیداش کردم اگه چیزیش بشه چی
لوهان : نگران نباش اون خیلی قویه وقتی تصادف کرد اینو فهمیدم الآنم مطمئنم حالش خوبه بهم اعتماد کن
دختره نفس عمیقی کشید و از شیشه ماشین به بیرونی که هوا روبه تاریکی می‌رفت و چراغ ها روشن میشدن ...
دیدگاه ها (۱)

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 67 ⁠`⁠ლ⁠جیمین رویه مبل تو اتاق اش ...

ادامه پارت 67جیمین از این سکوت بین شون کلافه شده بود به طرفه...

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 65 ⁠`⁠ლ⁠اسلاید ۲ تویه محوطه سرسبز ...

ادامه پارت ۶۴ات : نه نه نمیشه باید بریم خونه چون چیزه .. لوه...

پارت⁵که یهو خورد زمین و یوری دوباره گریش گرفت ، ات صورت یوری...

فیک تهیونگ

پارت⁴که یهو جونگکوک اومد پیششونجونگکوک: چه خبره اینجا؟( خنده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط