ببخشین انگار پاک شده
ببخشین انگار پاک شده😭
( پارت ۶)
دیوونه دوست داشتنی 2
*صبح شد و وقت اینه که مامان و بابای هیکاری برن سفر*
-بابا دلم خیلی برات تنگ میشه و همچنین تو مامان
_فقط سه هفته میریم سفر دختر من
-بازم دلم براتون تنگ میشه
*هیکاری براشون چشم غره میگیره*
مامان هیکاری:ببین دخترمون اینجوری چه ناز و گوگولی میشه
-ولی راست میگین باید باهاش کنار بیام پس تا شما بیاین من دختر شجاعی هستم و سعی میکنم دلم براتون تنگ نشه.
_افرین دختر گلم
-حالا بزارین کمکتون کنم وسایل هاتون رو ببرین
*هیکاری دو تا از چمدون ها رو برد جلوی در که دید باکوگو هم داره به مامانش کمک میکنه که وسایل هاشو ببره برا سفر*
-عه انگار مامان باکوگو هم داره میره
_اره
*باکوگو هیکاری رو دید و براش چشمک زد، هیکاری هم از خجالت مثل گوجه شد و بعد باکوگو زد زیر خنده*
-خ.. خب به سلامت من میرم تو هوا خیلی سرده داره باد میوزه
_باشه دخترم خدافظ
*خلاصه مامان و بابای هیکاری رفتن و هیکاری رفت توی اتاقش خوابید*
نویسنده:خب حالا میریم ببینیم باکوگو چیکار میکنه
( پارت ۶)
دیوونه دوست داشتنی 2
*صبح شد و وقت اینه که مامان و بابای هیکاری برن سفر*
-بابا دلم خیلی برات تنگ میشه و همچنین تو مامان
_فقط سه هفته میریم سفر دختر من
-بازم دلم براتون تنگ میشه
*هیکاری براشون چشم غره میگیره*
مامان هیکاری:ببین دخترمون اینجوری چه ناز و گوگولی میشه
-ولی راست میگین باید باهاش کنار بیام پس تا شما بیاین من دختر شجاعی هستم و سعی میکنم دلم براتون تنگ نشه.
_افرین دختر گلم
-حالا بزارین کمکتون کنم وسایل هاتون رو ببرین
*هیکاری دو تا از چمدون ها رو برد جلوی در که دید باکوگو هم داره به مامانش کمک میکنه که وسایل هاشو ببره برا سفر*
-عه انگار مامان باکوگو هم داره میره
_اره
*باکوگو هیکاری رو دید و براش چشمک زد، هیکاری هم از خجالت مثل گوجه شد و بعد باکوگو زد زیر خنده*
-خ.. خب به سلامت من میرم تو هوا خیلی سرده داره باد میوزه
_باشه دخترم خدافظ
*خلاصه مامان و بابای هیکاری رفتن و هیکاری رفت توی اتاقش خوابید*
نویسنده:خب حالا میریم ببینیم باکوگو چیکار میکنه
- ۶۶۳
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط