{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باید امشب بروم‌

باید امشب بروم‌

من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم

حرفی از جنس زمان نشنیدم‌

باید امشب بروم

باید امشب چمدانی را

که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم

و به سمتی بروم

" سهراب سپهری "
دیدگاه ها (۳)

دل نوشته ی فریدون مشیری "" لذّت دنیا،داشتنِ کسی ستکه دوست د...

دلم برای تو...آیا دل تو هم تنگ است؟صدای هق‌هق...گویا دل تو ه...

آتش و آب و آبرو با هم.هر سه گشتند. در سفر. همراه.عهد کردند. ...

در چشم ِ همه، روی لبم خنده نشاندمدر حال ِ فرو خوردن ِ بُغضی ...

سهراب سپهری

پشت نگاه سردت.... 15ویو تهوقتی رسیدیم خونه، در رو باز کردم و...

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

Iove and the moonPart ۲جونکوک حتا به صورت ایهون هم نگاه نک...

ارامش محال part 2

life like hellp:9چشماشو بست و چند ثانیه هیچ حرفی نزد.فکر کرد...

part : 41chapter : 2نه بابا ! عصبی بشی چیکار میکنی ؟قاشق رو ...

Novel panleo ♡ #part⁶³ ♡『 leoreza 』نگاه عاجزانه اش رو بهم دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط