### **ستارههای دو قلب**
### **ستارههای دو قلب**
### **Part 29
**از زبون دامیان:**
بعد نبرد، زخمم رو بست، آنیا مراقبت کرد: "عشقم خوب میشی." بوسیدمش آروم و گفتم:عزیزم من تا اخر عمرمم پیشت میمونم حتا اگه بمیرم من به جوز تو چشمام کسی دیگه رو نمیبینه مطمئن باش عزیزم من یک کاری دارم میرم و سریع برمیگردم خداحافظ.
**از زبون آنیا:**
دامیان قوی بود، همه خسته اما خوشحال. بکی گل آورد و گل های رز قرمز بود که من از بکی تشکر کردم و رفتیم داخل خونه و باهم حرف زدیم و چای خوردم(دیگه همون کاری های که ما تو مهمونی انجام میدم حوصله توضیح کامل ندارم) تا دامیان اومد و دیگه بکی رفت.
**از زبون دیمین:**
ایمان زخمی، ملیندا پانسمان کرد. دونووان جایزه داد، یوری بازجویی کرد جاسوسا. لوئد تشکر، یور غذا پخت. آرامش برگشت، برنامههای آینده ریختیم.
**از زبون ملیندا:**
روزها مراقبت کردم، با یور حرف زدم از ترسها. بککی داستان نوشت، آقای هندرسون بازدید کرد: "قهرمانا!" همه شفا یافتن، عشق دامیان و آنیا التیام داد.
**از زبون دونووان:**
اتحاد رسمی اعلام، دشمنا نابود. افتخار به همه، به خصوص دامیان و آنیا اگه ان ها نبوند مطمئنم ما شکست میخوردیم.
**از زبون نویسنده:**
شفا قلبها، پیوند ابدی. پایان نزدیک است و اما پایان خوشی دارد !
### **Part 29
**از زبون دامیان:**
بعد نبرد، زخمم رو بست، آنیا مراقبت کرد: "عشقم خوب میشی." بوسیدمش آروم و گفتم:عزیزم من تا اخر عمرمم پیشت میمونم حتا اگه بمیرم من به جوز تو چشمام کسی دیگه رو نمیبینه مطمئن باش عزیزم من یک کاری دارم میرم و سریع برمیگردم خداحافظ.
**از زبون آنیا:**
دامیان قوی بود، همه خسته اما خوشحال. بکی گل آورد و گل های رز قرمز بود که من از بکی تشکر کردم و رفتیم داخل خونه و باهم حرف زدیم و چای خوردم(دیگه همون کاری های که ما تو مهمونی انجام میدم حوصله توضیح کامل ندارم) تا دامیان اومد و دیگه بکی رفت.
**از زبون دیمین:**
ایمان زخمی، ملیندا پانسمان کرد. دونووان جایزه داد، یوری بازجویی کرد جاسوسا. لوئد تشکر، یور غذا پخت. آرامش برگشت، برنامههای آینده ریختیم.
**از زبون ملیندا:**
روزها مراقبت کردم، با یور حرف زدم از ترسها. بککی داستان نوشت، آقای هندرسون بازدید کرد: "قهرمانا!" همه شفا یافتن، عشق دامیان و آنیا التیام داد.
**از زبون دونووان:**
اتحاد رسمی اعلام، دشمنا نابود. افتخار به همه، به خصوص دامیان و آنیا اگه ان ها نبوند مطمئنم ما شکست میخوردیم.
**از زبون نویسنده:**
شفا قلبها، پیوند ابدی. پایان نزدیک است و اما پایان خوشی دارد !
- ۷۳۱
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط