{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

### **ستاره‌های دو قلب**

### **ستاره‌های دو قلب**
### **Part 28

**از زبون دامیان:**
نیمه‌شب حمله، با آنیا و دیمین جنگیدیم. مشت زدم، آنیا ذهن خوند: "اونجاست!" ایمان و امیل پشتیبان عالی هستند و عالی تونستند که پیش برن.

**از زبون آنیا:**
قدرتم جاسوسا رو فلج کرد، دامیان نجاتم داد. بابا تیر زد دقیق وسط قلب شون و جاسوس ها را فراری نداشتند و همه ی جاسوس ها مردن و هیچکس زنده نموند.

**از زبون دیمین:**
دونووان فرمان داد، ملیندا پناه برد. یوری دستگیر کرد رهبر، بککی خبر رسوند مدرسه. لوئد همه رو هماهنگ کرد، یور شمشیر زد سریع. پیروزی سخت، اما کاملی به دست اومد!

**از زبون ملیندا:**
ترسیدم، اما دعا کردم مداوم. بعدش بغل کردم همه، چای داغ دادم. دامیان زخمی کم، آنیا شفا داد با عشق. افتخار به اتحادمون، دشمنا فرار کردن و دیگه کسی نمیتونست جاسوسی مارو بکنه.

**از زبون دونووان:**
جلسه بعد نبرد، گزارش کامل شنیدم. تهدید شکسته، برنامه بازسازی. خانواده Desmond و Forger ابدی شدن و موفق و اتحادشدن!

**از زبون نویسنده:**
نبرد نیمه‌شب برده شد، عشقشون شکست‌ناپذیر. آرامش موقت هست یا ابدی کسی چه میداند در پارت بعد چه خواهد شد؟
دیدگاه ها (۰)

### **ستاره‌های دو قلب** ### **Part 29 **از زبون دامیان:** ...

### **ستاره‌های دو قلب** ### **Part 30 اخرین Part**از زبون ...

منو دامیانم

### **ستاره‌های دو قلب** ### **Part 27**از زبون دامیان:** ...

ستاره‌های دو قلب Part 20**از زبون دامیان:** نصفه‌شب، صدای ...

### **ستاره‌های دو قلب** ### **Part 23 **از زبون دامیان:** ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط