{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

spyfamily

spy×family
فصل•۳•پارت•۳۵•
یکروز زنگ در عمارت به صدا میاد
در رو باز میکنن .

آنیا: بکی...... سلامممممم

بکی: سلاممممممممممممممممم

میشینن .

آنیا از اوضاع مدرسه ایتسوکی و آسامی میگه
« هم آسامی و هم ایتسوکی مدرسه ادن میرن»

«راستی بکی ازدواج کرده بود و یک دختر ۴ ساله و یک پسر ۷ ساله داشت اینو از آنیا پنهون کرده بود ولی بعداً گفت »

بکی: وای آنیا اونموقع نیومدم و زیاد ندیدمت ولی اونموقع که روز اول مدرسه سال اولی ها بو تو إدن پسرم از یه دختره مشت خورد😭🤣 به ما زنگ زدن و ما گفتیم مهم نیست چون پسرم خیلی اصرار داشت که هیچ کاری نکنیم هرچی گفتم هم بهم بگه نگفت به هرحال 😂

آنیا گرخیده: جدی؟ پسرت هم همسن دختره منه و سالن سیسبل میره😅
ذهن آنیا: امکان اینکه پسر بکی بوده باشه نیست هاهاها حتما یکی دیگه است


آنیا: میگم عاممممممم فقط اسم پسرت هیروشی........ نیست؟؟؟

بکی: زدی تو خال خودشه.... شوهرم عاشق این اسم بود.... ماهم گذاشتیم هیروشی به معنای پاک و شفاف

آنیا از پیشونیش عرق می‌ریزه

آنیا تو ذهن: خاک به سرم چه گلی به سرم کنم یا خدا یا خدا یا خداااا

بکی: آنیا حالت خوبه؟ اره چیشده؟

آنیا: خب بکی تو دوست صمیمی منی و تنها کسی هستی که هم صحبت کنه پس باید بهت یه حقیقتی رو بگمممم(خیلی تند اینارو گفت)

بکی: دختر.... آروم باش چی شده!

آنیا: خب کسی که پسرتو زد دختر من بوددد


بکی هنگ کرد: عااا . عههههههههه چه جالب آنیااا خیلی خوبه راستی اون دقیقا فردای اون روز به من گفت از هم عذرخواهی کردن💗🥹 خیلییی بهم میان آنیااا

آنیا : عه؟ بکی اصلا برات مهم نست؟؟؟

بکی: بچه ان دیگه😁بعدشم شما دزموندین
شرکت شوهرم رو شوهرت نجات داد😉🎀

آنیا می‌خنده و بکی رو بغل می‌کنه: عزیزم. خیلی خوبیییییی😭😭

(گفتم ۹۹تایی بشیم پارت میدممم»
«اگر ۱۰۰ تایی بشیم براتون ۴ تا پارت میدم»
دیدگاه ها (۲)

spy×familyفصل•۳•پارت•۳۶•آسامی اونروز استثناً خونه بود بکی و ...

مبارک باشه مرسی از حمایت هاتوننننننن💋🌚

توجه عزیزان من تا تونستم پارت دادم هنوز هم جا دارم که پارت ب...

spy×familyفصل•۳•پارت•۳۴•⛔پارت تکمیلی ⛔مدرسه تموم شد.رفتن خوا...

بکی در رو باز می‌کنه بکی: سلاممممممم آنیا جونمممآنیا: سلام ب...

آسامی داره لباس میپوشه که.....بکی در رو باز می‌کنهبکی: اوه.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط