{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر چی نمیشه که بکشیمش من نمی زارم در ضمن باعث و بانی وج

-هر چی! نمیشه که بکشیمش من نمی زارم در ضمن باعث و بانی وجودش توی شکم من خودتی ازدواج هم هنوز وقت هست تا شکم من بزرگ نشده میشه انقدر بهونه نیار کوک تو چون من یه بدبخت گدا بودم دوست نداری می‌دونم که سربارم و دارم...
-هیش..هیچی نگو هانی دیگه نبینم اون گذشته مسخره رو یاد آوری کنی
-اون گذشته مسخره ای که میگی توش تمام زندگی من به غیر از این دوسال خلاصه شده اونا جزئی از هویت من هستن
جونگ کوک دست های تهیونگ رو گرفت و نوازش کرد و پاسخ داد
-این شرایط نیست که شخصیت،رفتار و هویتت رو می سازه میلی تو خودت اونا رو می سازی با همین دستای زیباتر از ماهت...
تهیونگ دست هاشو از دست های کوک بیرون کشید،بلند شد و بیرون رفت
-هی ته صبر کن دارم باهات حرف می زنم
-دنبالم نیا هر وقت منو مارک کردی بعد می تونیم صحبت کنیم تا اون موقع من میرم پیش جیمین فکرات رو بکن و ببین من و بچم رو می‌خوای یا نه خداحافظ
-با چی میری حداقل بزار برسونمت
-نه ممنون تا اطلاع ثانوی من شما رو نمی‌شناسم آقای جئون تا دیدار بعدی و احتمالا آخرین دیدار مون خدانگهدار
کفشش رو پوشید در رو باز کرد و خواست بره که با صدای بم آلفاش متوقف شد
-عمر من نرو...
-آلفا..باید یکم اذیتش بکنم مجبورم!
-پس من چی میشم تاتا؟
جلو رفت و صورت آلفاش رو با دستاش گرفت بوسه سریعی به به لبش زد
-آلفا کوچولوی غرغروی من فقط سه روزه خب؟ بعد از اینکه اون حرومزاده از خودراضی تصمیم گرفت همدیگه رو می بینیم
نگفت شاید برای آخرین بار چون مطمئن بود آلفا نمی زاره بره
-فعلا خداحافظ آقای غرغرو
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
بعد از اینکه تهیونگ بهش پیام داد که بره دنبالش بلافاصله سوار ماشینش شد و رفت دنبال ته حالا دو دقیقه ای می شد که جلوی در منتظر نشسته بود تهیونگ لبخند زنان با تیشرت سفید و شلوار لی نسبتا تنگش از پنت هاوس بیرون اومد و سوار شد
-سلام موچی
-خب بگو ببینم چی شد دعوا کردید؟
-آره فعلا راه بیوفت توی راه برات همه چیز رو تعریف می کنم
نگاهش رو از جیمین گرفت و به منظره بیرون از پشت شیشه داد ولی با صدای ناله دوستش برگشت و اینبار جیمینی رو دید که چشماش صورتی شده
-آلفا توی خطره
مارک روی گردنش قرمز شده بود و انگار می سوخت قبل از اینکه تهیونگ بخواد کاری بکنه جیمین از ماشین پیاده شده و به سمت خونه دویده بود...
زنگ در بی وقفه صدا می داد تهیونگ هیچ وقت اینطوری زنگ نمی زد تفنگش رو از توی کمد برداشت و به سمت در رفت رایحه شدید هلو رو احساس کرد نکنه اون جیمینه؟! در رو باز کرد
-آلفای من توی خطره داره درد می کشه اون کجاست؟
-شتتت حتما یونگی گیر افتاده! باید برم ژاپن
و سریع رفت توی اتاق و مشغول بستن چمدون کوچیکش شد جیمین عصبی و نگران گفت
-منم میام
-نمیشه توی دست و پایی تو هیچی نمیدونی خطرناکه نمی تونم مواظب تو هم باشم
امگا خیلی بی قرار شده بود جفتش بدجوری توی دردسر افتاده بود اینبار داد زد
ـمیفهمی یونگی توی خطره با درد کشیدنش منم درد می کشم اون حالش خیلی بده چطور ازم انتظار داری توی سئول بمونم و هیچ غلطی نکنم؟!!!!
-سر من داد نزن پارک جیمین اصلا حوصله تو رو ندارم گمشو بیرون و کاری که میگم رو بکن تو که نمیدونی چه خبره پس فقط خفه شو
جیمین یا به عبارتی امگاش با عصبانیت تمام بیرون رفت...چشم های تهیونک با پرده ای از اشک پوشیده شده بودن
-ج-جونگ کوک..داری منو ول می کنی و میری؟!
دست های جونگ کوک متوقف شدن،بلند شد و محکم تهیونگ رو بغل کرد
(یه توضیح کوچیک! میلی به زبان روسی میشه قند عسل می پاز هم که جونگ کوک توضیح داد😁)
-میدونی میلی،اسپانیایی ها یه اصطلاح دارن به اسم «می پاز» به معنای آرامش ابدی،وقتی کسیو داری که برای بقیه زندگیت کافیه...میلی تو می پاز منی چه طور می تونم ولت کنم؟ فقط یه قولی باید بهم بدی! اگه من برنگشتم باید فراموشم کنی و یه زندگی جدید برای خودت بسازی باشه؟
-جونگ کوک دیوونه شدی؟!! این بچه رو چیکار کنم؟!
-هر کاری خواستی باهاش بکن ته ته این آخرین خواسته من از توعه
-تو نمی تونی یکیو تا این حد وابسته خودت کنی و بعدم خیلی راحت رهاش کنی جئون جونگ کوک!!!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
بفرمایید سیسی های گل✨
Like:85
Comment:80
دیدگاه ها (۴۵)

فالوش کنین دخترااا🎀✨@xxlefoxx

بچه ها یه فیک گوگولی مینویسه فالوش کنینننن🪼✨@kim.jeon.taekoo...

دانشگاه وانیلی فیک تهکوک / پارت ۳۳ تهیونگ : قول میدی ؟ جونگ ...

رئیس خشن من پارت ۱My rough boss یونا و ا.ت داشتن تو خیابون ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط