{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساعاتی پس از صبحانه

ساعاتی پس از صبحانه
در این صبح سراسر تعطیل
چه فرق می‌کند تن
به آن ساتنِ لغزان و خنک بسپاری
یا به تکه‌ای از آفتاب پاییزی که دارد
در به در و پنجره به پنجره
دنبالت می‌گردد

از طرز نگاهم باید حدس می‌زدی
که من ظاهرا فراموش‌کار و سر به هوا
خطوط کشیده‌ی اندامت را دقیق
تا مرز نامرئی‌شدن هرچه پیراهن
از بَر کرده‌ام

اگر می‌دانستی جایت
سر میز صبحانه چقدر خالی است
و قهوه منهای شیرین‌زبانیِ تو
چقدر تلخ
من و این آفتاب بی‌پروا را
آن‌قدر چشم‌انتظار نمی‌گذاشتی

قهوه‌ات دارد سرد می‌شود
و طاقت آفتاب نشسته بر صندلی‌ات طاق
مگر چقدر طول می‌کشد
انتخاب پیراهنی که ساعتی دیگر
باید از تن درآوری

#عباس_صفاری
دیدگاه ها (۲۷)

انقدر گفتیم کم آبیهآب هست ولی کم استداریم توو بارون غرق میشی...

..جمعه ی ساکت جمعه ی متروکجمعه ی چون کوچه های کهنه ، غم انگی...

هرکس که ساختن زندان انفرادی به کله اش زده، آدم جالبی بوده و ...

گاهی وقت‌هادلت می‌خواهد با یکی مهربان باشیدوستش بداریوَ برای...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ² ت : وای مثل اون سری ...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

sorry❗#sorry 𝑷𝑨𝑹𝑻22 𝑳𝑨𝑺𝑻 𝑷𝑨𝑹𝑻هشدار: سد اند❗ویو ات: رفتم تو ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط