یوجین
موضوع:(وقتی باهم همکارید و کم کم عاشق هم میشید)
اهنگ مشترکمون علاقه بر اینکه دنیا رو زیر و رو کرد قلب منم زیر و رو کرد!
یوجین/ا.ت
P:1
ویو نویسنده
همچی از زمانی شروع شد و که کمپانی هاشون تصمیم گرفتن که اونا باهم اهنگ مشترک ضبط کنن..
دوتا ایدل از دوتا کمپانی مختلف به تصمیم کمپانی هاشون مجبور به انجام کاری میشن که حتی خودشون هم نمیخاستن..
نمیخاستن؟
ولی چرا؟
چرا نمیخاستن باهم اهنگ مشترک ضبط کنن؟
ایا اتفاقی بین اون دونفر افتاده بود؟
بیاید از اول این داستان رو بررسی کنیم..
داستان از هفته پیش شروع میشه..
اون دو نفر سر خط همه تیتر های شبکه های اخبار بودن..
خبرنگار های زیادی هرروز جلوی هردو کمپانی جمع میشدن تا بلکه بتونن اطلاعاتی بدست بیارن..
فندوم ها هیجان زده و شوکه بودن و منتظر دریافت اطلاعات درست از کمپانی ها بودن..
هیتر ها از ابرو ریزی که اتفاق افتاده بود خوشحال بودن و فکر میکرد کار اون دوتا ایدل تمومه..
دنیا رسما بهم ریخته اما برای چی؟
چه اتفاقی افتاده بود؟
تو این یه هفته چه اتفاقی افتاده بودن که همه با به طور کلی همه دنیا و کشور بهم ریخته بود؟
بین اون دوتا کمپانی و اون دوتا ایدل چه اتفاقی افتاده بود؟
چه کسی از این داستان به خوبی خبر داشت؟
قطعا کمپانی ها اما مگه کمپانی ها حاضر میشدن همچی رو مو به مو برای مردم و خبرنگار ها تعریف کنن؟
معلومه كه نه!
درامد اون کمپانی ها به همین ایدل ها وابسته بود!
اونا به هیچ وجه حاضر نمیشدن سود و درامدشون رو تحت هیچ شرایطی از دست بدن!
«یک هفته قبل»
ویو ا.ت
از اونجایی که همه اعضا رفته بودن پیش خانواده هاشون خوابگاه کاملا خالی بود و فقط من بودم که اونجا مونده بودم..
منم میخاستم برم پیش خانوادم اما کمپانی نذاشت!
بهم گفت باید رو اهنگ سولوت بیشتر کار کنی!
گفت باید بیشتر رو دنست و صدات کار کنی
ولی اخه مگه اینا چه مشکلی داشتن؟
مگه من چه مشکلی داشتم؟
اگه واقعا انقد بی استعداد بودم و لازم بود تا بیشتر کار کنم برای چی تو ازمون قبولم کردن؟
یا نه...اصن اگه انقد بی استعداد بودم و به درد هیچ کاری نمیخوردم پس اون همه طرفدار برای چی بود؟
اونا منو دوست داشتن!
صدامو دوست داشتن!
دنسمو دوست داشتن!
اونا هرچیزی که مربوط به من بود رو دوست داشتن ولی حالا کمپانی برای چی اینکارو میکرد؟
واقعا مشکل من چی بود؟
شایدم من دارم اشتباه میکنم!
شاید زیاد از حد مغرور شدم..
اما نه..!
من تمام تلاشمو برای رسیدن به اینجا کردم..
من با سختی به اینجا رسیدم..
پس...پس این محبوبیت باعث نمیشه سختی های قبل رو فراموش کنم..
شاید کمی از درد و گریه هاش رو فراموش کنم و از چیزی که الان دارم لذت ببرم اما ادمی نیستم که مغرور بشه!
من تلاش کردم درسته اما برای اینکه همون لی ا.ت قبل بمونم بیشتر تلاش کردم..
قرار نبود مثل کسایی که تا به یجایی میرسن مغرور و از خودراضی میشن مغرور بشم..
من با همه دنیا و ادماش فرق داشتم این و همه میدونستن..
من کسی بودم همیشه با فنام وقت میگذروندم..
با اعضای گروهم به خوبی رفتار میکردم..
حتی گاهی اوقات به خیریه ها میرفتم..
گاهی اوقات به دیدن بچه هایی میرفتم که هیچ سرپرستی نداشتن..
من این ادم بودم..
من کسی بودم بیشتر از بقیه برای کمپانی پول درمیاورد..
من سفیر پنج تا از مجبوب ترین برند ها بودم و بیشتر از نصفی از پولی که از این برند ها بدست میاوردم به حساب کمپانی میرفت..
پس حالا...حالا کمپانی کسی که اون همه براش سود اورده رو مجبور به تمرین بیشتر کرده..
الان که فکر میکنم شاید بد نباشه کمی مغرور باشم و از خودم بیشتر تعریف کنم..
ولی نه من نمیخاستم مثل بقیه باشم..
این دنیا فقط باید یدونه لی ا.ت داشته باشه..
اگه اینجا هستم..
اگه تو این موقعیت هستم..
یعنی براش تلاش کردم و واسه بهتر شدن بیشتر تلاش میکنم..!
شده باشه شبانه روز تمیرین میکنم تا به جایی برسم که حتی کمپانی هم نتونه بهم زور بگه!
امروز بعد از کلی تمرین بلاخره مربی اجازه داد از کمپانی بیرون برم و نفسی تازه کنم..
بلاخره از اون محیط خفه کننده بیرون رفتم..
شرط میبندم اگه یکم فقط یکم بیشتر اونجا میموندم از پا میافتادم و حالم بد میشد..!
هربار که به کمپانی میرفتم احساس میکردم هرازان تا چشم تک تک حرکاتم رو زیر نظر دارن که البته غیر از این هم نبود..
هربار افراد مختلفی به بهونه های مختلف وارد اتاق تمرین میشدن تا مطمئن بشن که دارن تمرین میکنم..
اینو زمانی متوجه شدم که اون روز برای استراحت کمی نشستم و گوشیم رو برداشتم تا چک کنم و درست چند لحظه بعد شخصی که نمیشناختمش وارد اتاق شد و بعد از اینکه منو گوشه دیوار دید بهونه اورد که اتاق اشتباهی رو اومدم..
اهنگ مشترکمون علاقه بر اینکه دنیا رو زیر و رو کرد قلب منم زیر و رو کرد!
یوجین/ا.ت
P:1
ویو نویسنده
همچی از زمانی شروع شد و که کمپانی هاشون تصمیم گرفتن که اونا باهم اهنگ مشترک ضبط کنن..
دوتا ایدل از دوتا کمپانی مختلف به تصمیم کمپانی هاشون مجبور به انجام کاری میشن که حتی خودشون هم نمیخاستن..
نمیخاستن؟
ولی چرا؟
چرا نمیخاستن باهم اهنگ مشترک ضبط کنن؟
ایا اتفاقی بین اون دونفر افتاده بود؟
بیاید از اول این داستان رو بررسی کنیم..
داستان از هفته پیش شروع میشه..
اون دو نفر سر خط همه تیتر های شبکه های اخبار بودن..
خبرنگار های زیادی هرروز جلوی هردو کمپانی جمع میشدن تا بلکه بتونن اطلاعاتی بدست بیارن..
فندوم ها هیجان زده و شوکه بودن و منتظر دریافت اطلاعات درست از کمپانی ها بودن..
هیتر ها از ابرو ریزی که اتفاق افتاده بود خوشحال بودن و فکر میکرد کار اون دوتا ایدل تمومه..
دنیا رسما بهم ریخته اما برای چی؟
چه اتفاقی افتاده بود؟
تو این یه هفته چه اتفاقی افتاده بودن که همه با به طور کلی همه دنیا و کشور بهم ریخته بود؟
بین اون دوتا کمپانی و اون دوتا ایدل چه اتفاقی افتاده بود؟
چه کسی از این داستان به خوبی خبر داشت؟
قطعا کمپانی ها اما مگه کمپانی ها حاضر میشدن همچی رو مو به مو برای مردم و خبرنگار ها تعریف کنن؟
معلومه كه نه!
درامد اون کمپانی ها به همین ایدل ها وابسته بود!
اونا به هیچ وجه حاضر نمیشدن سود و درامدشون رو تحت هیچ شرایطی از دست بدن!
«یک هفته قبل»
ویو ا.ت
از اونجایی که همه اعضا رفته بودن پیش خانواده هاشون خوابگاه کاملا خالی بود و فقط من بودم که اونجا مونده بودم..
منم میخاستم برم پیش خانوادم اما کمپانی نذاشت!
بهم گفت باید رو اهنگ سولوت بیشتر کار کنی!
گفت باید بیشتر رو دنست و صدات کار کنی
ولی اخه مگه اینا چه مشکلی داشتن؟
مگه من چه مشکلی داشتم؟
اگه واقعا انقد بی استعداد بودم و لازم بود تا بیشتر کار کنم برای چی تو ازمون قبولم کردن؟
یا نه...اصن اگه انقد بی استعداد بودم و به درد هیچ کاری نمیخوردم پس اون همه طرفدار برای چی بود؟
اونا منو دوست داشتن!
صدامو دوست داشتن!
دنسمو دوست داشتن!
اونا هرچیزی که مربوط به من بود رو دوست داشتن ولی حالا کمپانی برای چی اینکارو میکرد؟
واقعا مشکل من چی بود؟
شایدم من دارم اشتباه میکنم!
شاید زیاد از حد مغرور شدم..
اما نه..!
من تمام تلاشمو برای رسیدن به اینجا کردم..
من با سختی به اینجا رسیدم..
پس...پس این محبوبیت باعث نمیشه سختی های قبل رو فراموش کنم..
شاید کمی از درد و گریه هاش رو فراموش کنم و از چیزی که الان دارم لذت ببرم اما ادمی نیستم که مغرور بشه!
من تلاش کردم درسته اما برای اینکه همون لی ا.ت قبل بمونم بیشتر تلاش کردم..
قرار نبود مثل کسایی که تا به یجایی میرسن مغرور و از خودراضی میشن مغرور بشم..
من با همه دنیا و ادماش فرق داشتم این و همه میدونستن..
من کسی بودم همیشه با فنام وقت میگذروندم..
با اعضای گروهم به خوبی رفتار میکردم..
حتی گاهی اوقات به خیریه ها میرفتم..
گاهی اوقات به دیدن بچه هایی میرفتم که هیچ سرپرستی نداشتن..
من این ادم بودم..
من کسی بودم بیشتر از بقیه برای کمپانی پول درمیاورد..
من سفیر پنج تا از مجبوب ترین برند ها بودم و بیشتر از نصفی از پولی که از این برند ها بدست میاوردم به حساب کمپانی میرفت..
پس حالا...حالا کمپانی کسی که اون همه براش سود اورده رو مجبور به تمرین بیشتر کرده..
الان که فکر میکنم شاید بد نباشه کمی مغرور باشم و از خودم بیشتر تعریف کنم..
ولی نه من نمیخاستم مثل بقیه باشم..
این دنیا فقط باید یدونه لی ا.ت داشته باشه..
اگه اینجا هستم..
اگه تو این موقعیت هستم..
یعنی براش تلاش کردم و واسه بهتر شدن بیشتر تلاش میکنم..!
شده باشه شبانه روز تمیرین میکنم تا به جایی برسم که حتی کمپانی هم نتونه بهم زور بگه!
امروز بعد از کلی تمرین بلاخره مربی اجازه داد از کمپانی بیرون برم و نفسی تازه کنم..
بلاخره از اون محیط خفه کننده بیرون رفتم..
شرط میبندم اگه یکم فقط یکم بیشتر اونجا میموندم از پا میافتادم و حالم بد میشد..!
هربار که به کمپانی میرفتم احساس میکردم هرازان تا چشم تک تک حرکاتم رو زیر نظر دارن که البته غیر از این هم نبود..
هربار افراد مختلفی به بهونه های مختلف وارد اتاق تمرین میشدن تا مطمئن بشن که دارن تمرین میکنم..
اینو زمانی متوجه شدم که اون روز برای استراحت کمی نشستم و گوشیم رو برداشتم تا چک کنم و درست چند لحظه بعد شخصی که نمیشناختمش وارد اتاق شد و بعد از اینکه منو گوشه دیوار دید بهونه اورد که اتاق اشتباهی رو اومدم..
- ۲۴۸
- ۰۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط