قسمت پارت
( قسمت {3}پارت{3})
+وای آخ مردم چقد دستت سفته دختر..... با نگرانی بهش نگاه کردم با لرزش لبمو باز کردم
_وای چی شدی ببخشید ببخشید دردت گرفت
+اگه بوسش کنی خوب میشه..... من ک حول شده بودم زود بازوشو بوسیدم چون تیشرتش سفیدو چسبیده بود لب خورد ب پوستش بعد با نگرانی بهش نگاه کردم
_خوب شدی؟!... نگاهشو شیطون بهم دوخت
+تازه بهتر از قبلم شدم.... بعد زد زیر خنده بیشعور جذاب منو دست میندازه(😂هم فحش هم تعریف)
_منو دست میندازی
+این چ حرفیه من غلط کنم خانوممو دست بندازم.... با کلمه ی خانومم سرم رو انداختم پایین و راه افتادم ارسان هم کناره من راه افتاد وارد راه رو خوابگاه شدیم و بعد دوتامون رفتیم تو اتاقمون رفتم سمت کمدم و لباسامو برداشتم آرسان هم داشت میرفت ک لباساشو عوض کنه بعد از اینکه لباس پوشیدنم تموم شد به ساعت نگاه کردم ساعت حدودای 10:30بود برم پیشه مهلا درمورد امروز بهش بگم حتما ذوق میکنه داشتم میرفتم سمت در ک دستم آروم کشیده شد بعد از یک ثانیه توی یه جای گرم فروع رفتم حسه خوبی بهم میداد آروم بود عاشق این حس بودم
+من این حس رو دوست دارم میشه تا همیشه اینجا بمونی
_نه.. آرسان با تعجب بهم نگاه کرد
+چرا؟!
_اگه خواستم برم دستشویی چی اگه گشنم شد چی؟!.... آرسان با این حرفم زد زیر خنده بیشتر منو به خودش فشار داد
+خودم همه ی کارارو میکنم خوبه؟!
_حالا شد
+امر دیگه ی نداری نداری عشقم؟!
_نه ندارم ولی الان بزار برم داره ساعت 12میشه
+کجا میخوای بری؟!
_پیشه مهلا زود میام وقتی من نیستم بهونه نگیریا باشه...... بعد دستمو توی موهاش کشیدم و تکونش دادم چون قدم تا زیر گردنش بود نمیرسید لپشو ببوسم مخصوصا اون چاله گونه هارو (خو لبشو ببوس😐) بخاطره همین گلوشو بوسیدم بعد رفتم بیرون آرسان هنوز توی شک بود الهی خخخ بعد رفتم سمت اتاق مهلا
_تق تق تق
+بفرمایید
_سلام خواهرییی خوبییی
+چی شده امروز کبکت خروس میخونه
_واای مهلا بشین تا برات تعریف کنممم... مهلا روی تخت نشست منم کنارش نشستم همه چی رو تعریف کردم
+وای آخ مردم چقد دستت سفته دختر..... با نگرانی بهش نگاه کردم با لرزش لبمو باز کردم
_وای چی شدی ببخشید ببخشید دردت گرفت
+اگه بوسش کنی خوب میشه..... من ک حول شده بودم زود بازوشو بوسیدم چون تیشرتش سفیدو چسبیده بود لب خورد ب پوستش بعد با نگرانی بهش نگاه کردم
_خوب شدی؟!... نگاهشو شیطون بهم دوخت
+تازه بهتر از قبلم شدم.... بعد زد زیر خنده بیشعور جذاب منو دست میندازه(😂هم فحش هم تعریف)
_منو دست میندازی
+این چ حرفیه من غلط کنم خانوممو دست بندازم.... با کلمه ی خانومم سرم رو انداختم پایین و راه افتادم ارسان هم کناره من راه افتاد وارد راه رو خوابگاه شدیم و بعد دوتامون رفتیم تو اتاقمون رفتم سمت کمدم و لباسامو برداشتم آرسان هم داشت میرفت ک لباساشو عوض کنه بعد از اینکه لباس پوشیدنم تموم شد به ساعت نگاه کردم ساعت حدودای 10:30بود برم پیشه مهلا درمورد امروز بهش بگم حتما ذوق میکنه داشتم میرفتم سمت در ک دستم آروم کشیده شد بعد از یک ثانیه توی یه جای گرم فروع رفتم حسه خوبی بهم میداد آروم بود عاشق این حس بودم
+من این حس رو دوست دارم میشه تا همیشه اینجا بمونی
_نه.. آرسان با تعجب بهم نگاه کرد
+چرا؟!
_اگه خواستم برم دستشویی چی اگه گشنم شد چی؟!.... آرسان با این حرفم زد زیر خنده بیشتر منو به خودش فشار داد
+خودم همه ی کارارو میکنم خوبه؟!
_حالا شد
+امر دیگه ی نداری نداری عشقم؟!
_نه ندارم ولی الان بزار برم داره ساعت 12میشه
+کجا میخوای بری؟!
_پیشه مهلا زود میام وقتی من نیستم بهونه نگیریا باشه...... بعد دستمو توی موهاش کشیدم و تکونش دادم چون قدم تا زیر گردنش بود نمیرسید لپشو ببوسم مخصوصا اون چاله گونه هارو (خو لبشو ببوس😐) بخاطره همین گلوشو بوسیدم بعد رفتم بیرون آرسان هنوز توی شک بود الهی خخخ بعد رفتم سمت اتاق مهلا
_تق تق تق
+بفرمایید
_سلام خواهرییی خوبییی
+چی شده امروز کبکت خروس میخونه
_واای مهلا بشین تا برات تعریف کنممم... مهلا روی تخت نشست منم کنارش نشستم همه چی رو تعریف کردم
- ۷.۸k
- ۲۵ دی ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط