{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمتپارت

(قسمت{3}پارت{2}‌)
*ماهتیسا*
نگاه سنگینشو روی خودم احساس می‌کردم بعد شام کسی حرفی نزد پس خودم یه چیزی گفتم
_کی بریم؟!
+بزار فکر کنم..... بعد دستشو برد پشته سرشو سرشو به طرز خنده داری تکون داد اروم خندیدم که از چشمش دور نموند نگاهشو شیطون کرد
+همین الان میریم.... با این حرفش آب شدم رفتم زیر زمین اصلا حواسم نبود ک دوتامون توی یه خونه هستیم وای خدایا الان چجوری گندی ک زدمو درستش کنم آروم دستمو زدم به پیشونیم که آرسان بلند بلند خندید آخی من فدای اون خنده‌ات با اون چاله لپت آرسان دستشو دور بازوم کرد و آورم رفتیم سمت ماشین در ماشیین رو باز کرد
+بفرمایید بانو.... سوار ماشینش ک اسمشو نمیدونم چی چی بود مازراتی بود یا پورشه (ادمین:نمیدونم خو آخه من کجام به ماشیین شناسی میخوره🙄💔) اونم سوار شد و حرکت کردیم سمت خوابگاه یکم نگران بودم چون سپهر منو پیدا کرده بود و فهمیده بود من عاشق آرسانم و اومد باهاش سر قرار و بهم گفته بود باید جواب منفی ب آرسان بدم(گ. ه خورده) ولی من آرسان رو دوست دارم و جواب مثبت بهش دادم میترسم خدا میترسم سپهر آرسان رو ازم بگیره نه من نمیزارم
+رسیدیم بانو.... با یه لبخند پیاده شدم آرسان هم پیاده شد و شونه به شونه ی هم راه میرفتیم یهو یه چیز گرمی رو روی گونم احساس کردم و بعد سری از گونم برداشته شد(بله درست گفتین بوسش کرد🥺😂❤️) یه نگاه پر تعجبی ب آرسان کردم و اونم یه لبخند شیطونی روی لباش بود از خجالت سرخ شدم دستمو مشت کردم و آروم زدم ب بازوی ارسان
دیدگاه ها (۱)

( قسمت {3}پارت{3}‌)+وای آخ مردم چقد دستت سفته دختر..... با ن...

(قسمت [3]پارت[4]‌‌)*ارسان*ساعت حدودای 1:15بود داشتم ب امروز ...

(قسمت{3}پارت{1‌}‌)به ماهتیسا نگاه کردم یه آرایش ساده با یه ل...

[قسمت {2}پارت{5}]*ارسان*تا خوده صبح داشتم به ماهتیسا فکر میک...

درمانگر عشق. پارت۱۲

ویو جونگ کوک: وقتی رفت گرفتم خوابیدم ویو میا: از خواب بیدار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط