قسمت پارت
(قسمت [3]پارت[4])
*ارسان*
ساعت حدودای 1:15بود داشتم ب امروز فکر میکردم روز خیلی خوبی بود خیلی خوشحالم ک تونستم اعتراف کنم و ماهتیسا رو بدست بیارم ولی ماهتیسا روحیه ی خیلی حساسی داره باید مراقبش باشم ک ضربه نخوره (امگاس دیگه حساسه🥺💔) تازه فهمیدم یکم ازم میترسه داشتم ب همین چیزا فکر میکردم ک صدای جیغ بلندی از بیرون اومد با عجله رفتم سمت در نکنه ماهتیسا باشه وای نه خدا رفتم جلو کسی نبود جلوتر رفتم ک یه چیز سفت خورد به کمرم رو زانو ها افتادم(عرررننت فدات بشه💔) ولی وقتی دوباره صدای جیغ شنیدم بلند شدم یه سایه ی سیاه بود ک یکم جلوتر رفتم یه پسری رو دیدم ک ازش معلوم بود الفاس جلوم ایستاده بود صدا بلند تر شد
+ارساااان ارساااان از اینجا بروووو
_ماهتیساااا تو کجای؟! کجای تو؟!.... داشتم صدای ماهتیسا رو دنبال میکردم ک پیداش کنم ک یهو یه دست ظریف و کوچیکی دستم رو گرفت و منو با خودش ب جلو کشوند آروم نگاه میکردم داشتیم میدویدیم
_ماهتیسا داری کجا میری؟! اینا کی بودن؟!.... ماهتیسا هیچ حرفی نمیزد و دستاش میلرزید وارد یه اتاق خالی شدیم ماهتیسا رو به روم قرار گرفت و روی تخت نشست داشت با صدای خفه ی هق هق میکرد جلوش زانو زدمو توی بغلم گرفتمش یکم آروم شد
_حالا میگی چی شده عزیزم؟!
+ا. ا. آره اره میگم اون آلفا ک الان دیدی پسرعموی منه پسرعموم و زن عموم میخاستن منو بزور به عقد سپهر در بیارن همون آلفا ک بهت حمله کرد ب. بخاطره اونا فرار کردم و اومدم سویس ار. آرسان آرسان من. من میترسم.... با حرفای ماهتیسا خون توی رگام مثل فشنگ حرکت کردن جوری ک میخاست بزنه بیرون داغ شدم من نمیزارم همچین اتفاقی بیوفته توی گوشه ماهتیسا آروم زم زمه کردم(میخاااد علامت گذاریش کنه🥺🔥میخاد ماهتیسا رو مال خودش کنه😍🤧)
_من آرسان تهرانی (فامیلش) بهت قول میدم ازت مراقبت میکنم نمیزارم هیچ آلفایی امگای منو ازم بگیره (غیررررررت).... بعد سرمو آروم بردم سمت گردن ماهتیسا و لبامو به گردنش نزدیک کردم و نشانه گذاریش کردم چون واسه نشانه گذاری گردنشو گاز میگرفتم سرشو توی بازوم فروع برده بود و جیغ خفه ی کشید و بعد از حال رفت (خو دخترم اولین بارش بوده نشانه گذاری میشده 🥺) ماهتیسا رو بغل کردم و به سمت اتاق خودمون بردمش روی تخت خودم گذاشتمش و خودمم کنارش خوابیدم و توی بغل گرفتمش به جای نشانه گذاریم روی گردنش خیره شدم بدجور قرمز شده بود و داشت شکل میگرفت (همون شکلی ک روی گردن خودش هست روی گردن ماهتیسا هم داره میاد) بوسش کردم و آروم توی گوشش گفتم
_منو ببخش خوشگلم(همون خوشکلم خودمون)
*ارسان*
ساعت حدودای 1:15بود داشتم ب امروز فکر میکردم روز خیلی خوبی بود خیلی خوشحالم ک تونستم اعتراف کنم و ماهتیسا رو بدست بیارم ولی ماهتیسا روحیه ی خیلی حساسی داره باید مراقبش باشم ک ضربه نخوره (امگاس دیگه حساسه🥺💔) تازه فهمیدم یکم ازم میترسه داشتم ب همین چیزا فکر میکردم ک صدای جیغ بلندی از بیرون اومد با عجله رفتم سمت در نکنه ماهتیسا باشه وای نه خدا رفتم جلو کسی نبود جلوتر رفتم ک یه چیز سفت خورد به کمرم رو زانو ها افتادم(عرررننت فدات بشه💔) ولی وقتی دوباره صدای جیغ شنیدم بلند شدم یه سایه ی سیاه بود ک یکم جلوتر رفتم یه پسری رو دیدم ک ازش معلوم بود الفاس جلوم ایستاده بود صدا بلند تر شد
+ارساااان ارساااان از اینجا بروووو
_ماهتیساااا تو کجای؟! کجای تو؟!.... داشتم صدای ماهتیسا رو دنبال میکردم ک پیداش کنم ک یهو یه دست ظریف و کوچیکی دستم رو گرفت و منو با خودش ب جلو کشوند آروم نگاه میکردم داشتیم میدویدیم
_ماهتیسا داری کجا میری؟! اینا کی بودن؟!.... ماهتیسا هیچ حرفی نمیزد و دستاش میلرزید وارد یه اتاق خالی شدیم ماهتیسا رو به روم قرار گرفت و روی تخت نشست داشت با صدای خفه ی هق هق میکرد جلوش زانو زدمو توی بغلم گرفتمش یکم آروم شد
_حالا میگی چی شده عزیزم؟!
+ا. ا. آره اره میگم اون آلفا ک الان دیدی پسرعموی منه پسرعموم و زن عموم میخاستن منو بزور به عقد سپهر در بیارن همون آلفا ک بهت حمله کرد ب. بخاطره اونا فرار کردم و اومدم سویس ار. آرسان آرسان من. من میترسم.... با حرفای ماهتیسا خون توی رگام مثل فشنگ حرکت کردن جوری ک میخاست بزنه بیرون داغ شدم من نمیزارم همچین اتفاقی بیوفته توی گوشه ماهتیسا آروم زم زمه کردم(میخاااد علامت گذاریش کنه🥺🔥میخاد ماهتیسا رو مال خودش کنه😍🤧)
_من آرسان تهرانی (فامیلش) بهت قول میدم ازت مراقبت میکنم نمیزارم هیچ آلفایی امگای منو ازم بگیره (غیررررررت).... بعد سرمو آروم بردم سمت گردن ماهتیسا و لبامو به گردنش نزدیک کردم و نشانه گذاریش کردم چون واسه نشانه گذاری گردنشو گاز میگرفتم سرشو توی بازوم فروع برده بود و جیغ خفه ی کشید و بعد از حال رفت (خو دخترم اولین بارش بوده نشانه گذاری میشده 🥺) ماهتیسا رو بغل کردم و به سمت اتاق خودمون بردمش روی تخت خودم گذاشتمش و خودمم کنارش خوابیدم و توی بغل گرفتمش به جای نشانه گذاریم روی گردنش خیره شدم بدجور قرمز شده بود و داشت شکل میگرفت (همون شکلی ک روی گردن خودش هست روی گردن ماهتیسا هم داره میاد) بوسش کردم و آروم توی گوشش گفتم
_منو ببخش خوشگلم(همون خوشکلم خودمون)
- ۱۰.۶k
- ۲۶ دی ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط