{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گیسوی ارباب

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "

#𝐏𝐀𝐑𝐓.22

{ارتوش}

گفتم برای ناهار پایین نیاد و الان منو مامان داشتیم ناهار میخوردیم

بعد از ناهار رفتم توی اتاق کار مشغول کار های شرکت شدم

سرم توی برگه ها بود که نگام به ساعت افتاد 12 شب بود بلاخره دست از کار کردن

برداشتم و به سمت اتاق خواب رفتم درو باز کردم و وارد شدم

که دیدم خوابه انگار حموم رفته بود چون لباساشو عوض کرده بودو موهاش برق میزد

فقط با یک تیشرت بلند خوابیده بود لباسامو با یک شلوارک عوض کردمو روی تخت دراز کشیدم

مثل همیشه گوشه تخت خوابیده بود مزاحم من نبود دستمو زیر سرم بردم و به سقف خیره شدم

چشام داشت گرم میشد که حورا غلط خورد دقیق افتاد توی بغلم چشام مثل فنر باز شد

نگاش کردم سرشو روی سی..نه لخ..تم گذاشته بودو دستشو انداخته بود دور کمرم،

موهاش پخش شده بود روی سی..نم،نفساش مرتب به سی..نه لختم میخورد داشت کلافم‌ میکرد

اروم سرشو از روی سی..نم برداشتم و روی بالشت گذاشتم و خوابیدم...

نصف شب با صدای نا..له های حورا بیدار شدم داشت خواب میدید هی هزیون میگفت

+ولم ک..ن د..ست ب...به من ن..زن دو...ر شو ازم گ..مشو چج..وری دو..باره پی...دات شد

چی میگفت؟کی دوباره پیداش شده بود
تکونش دادم که با ترس از خواب پرید جیغ زد

+گمشووو نیا نزدیک بروووو

-اروم چرا جیغ میزنی دختر

سرشو از لای دستاش بیرون اورد انگار با دیدن من اروم شد یکم نگاهم کرد و یهو....
دیدگاه ها (۴)

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.23انگار با دیدن من ارو...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.24نمیدونم چقدر شده بود...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.21صرتشو جلوی صورتم قرا...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.20ارباب اومد سمتم و لب...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.16بعد از لمبوندن غذا د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط