پارت 2
پارت 2
آلاریک:خب!...بگید گوش میدم
بعد کمی مکث جواب داد
راسیس:امشب توی قصر جشنی تدارک دیدیم و تعدادی از کشور های همسایه هم حضور دارن،ازقضا پرنسس و جانشین زفریانا هم به این مهمانی دعوتن...
بعد اومد جلوتر و سرش رو خم کرد و بغل گوشم آروم گفت
راسیس:مطمئنن میدونی که زفریانا کشور وسیع و حاصل خیزیه و مهادن طلای زیادی در الترا(پایتخت زفریانا)وجود داره.شایدهم دنیل ولیعهدشون زیاد دووم نیاره پس...کاری کن که پرنسس بیشتر توی اورالیا بمونه.
بعد هم دور شد و از سالن رفت بیرون
منظورش از اون حرف چیبود؟دنیل زیاد دووم نمیاره،یعنی چه هدفی داره؟
لوکاس داشت دوباره شمشیرش رو بر میداشت که گفتم
آلاریک:برای امروز کافیه،بقیه تمرین باشه برا فردا
لوکاس:پادشاه چی گفت که اینجور بهم ریختی؟
آلاریک:چیز مهمی نبود،فعلا میخوام برم پیش مادرم
لوکاس:باشه
از سالن تمرین رفتم بیرون و وارد حیاط اصلی قصر شدم...رودخونه ی وسط حیاط امروز زیباتر از همیشه بود...این رودخونه مستقیم از شهر به اینجا میرسه و از اب تک تک رودخونه های شهر تامین میشه
به سمت اتاق مادرم که تو قسمت شرقی قصر بود حرکت کردم
گرچه مادرم و مدرم شب ها توی یه اتاق میخوابن اما توی روز مادرم یه اتاق جداگانه داره
بالاخره به قسمت شرقی قصر رسیدم...این قسمت دیوار ها و ساختمون هاش بیشترین کریستال رو توی خودشون جا دادن و این قطعا به خاطر حضور ملکه توی این قسمته...بالاخره به در اتاق رسیدم و در زدم که صدای دلنشین مادرم اومد
ملکه لایلی:بیا داخل
...
خببب برای امروز بسههه بقیشو فردا میزارممم
لایک یادتون نرههه
یه نگاه هم به بقیه پستام بنداز
آلاریک:خب!...بگید گوش میدم
بعد کمی مکث جواب داد
راسیس:امشب توی قصر جشنی تدارک دیدیم و تعدادی از کشور های همسایه هم حضور دارن،ازقضا پرنسس و جانشین زفریانا هم به این مهمانی دعوتن...
بعد اومد جلوتر و سرش رو خم کرد و بغل گوشم آروم گفت
راسیس:مطمئنن میدونی که زفریانا کشور وسیع و حاصل خیزیه و مهادن طلای زیادی در الترا(پایتخت زفریانا)وجود داره.شایدهم دنیل ولیعهدشون زیاد دووم نیاره پس...کاری کن که پرنسس بیشتر توی اورالیا بمونه.
بعد هم دور شد و از سالن رفت بیرون
منظورش از اون حرف چیبود؟دنیل زیاد دووم نمیاره،یعنی چه هدفی داره؟
لوکاس داشت دوباره شمشیرش رو بر میداشت که گفتم
آلاریک:برای امروز کافیه،بقیه تمرین باشه برا فردا
لوکاس:پادشاه چی گفت که اینجور بهم ریختی؟
آلاریک:چیز مهمی نبود،فعلا میخوام برم پیش مادرم
لوکاس:باشه
از سالن تمرین رفتم بیرون و وارد حیاط اصلی قصر شدم...رودخونه ی وسط حیاط امروز زیباتر از همیشه بود...این رودخونه مستقیم از شهر به اینجا میرسه و از اب تک تک رودخونه های شهر تامین میشه
به سمت اتاق مادرم که تو قسمت شرقی قصر بود حرکت کردم
گرچه مادرم و مدرم شب ها توی یه اتاق میخوابن اما توی روز مادرم یه اتاق جداگانه داره
بالاخره به قسمت شرقی قصر رسیدم...این قسمت دیوار ها و ساختمون هاش بیشترین کریستال رو توی خودشون جا دادن و این قطعا به خاطر حضور ملکه توی این قسمته...بالاخره به در اتاق رسیدم و در زدم که صدای دلنشین مادرم اومد
ملکه لایلی:بیا داخل
...
خببب برای امروز بسههه بقیشو فردا میزارممم
لایک یادتون نرههه
یه نگاه هم به بقیه پستام بنداز
- ۱۹۱
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط