عاشقانه ای در دهه
عاشقانه ای در دهه ۵۰
پارت ۱۷
ویو راوی
همینطوری که املیا از پنجره به منظره بیرون قصر نگاه میکرد با صدای خمیازه لوئیس چشم برداشت و به سمت لوئیس برگشت
٪بانوی من الان باید آماده شیم بریم پایین برای صبحونه
+اره ...بریم
املیا به همراه لوئیس رفتن پایین وارد سالن غذاخوری شدن یه میز بزرگ که دور تا دورش پر از صندلی بود روی یکی از صندلی ها نشست بعده چند دقیقه پادشاه به همراه ملکه و تهیونگ و دو تا دختر دیگه وارد سالن شدن املیا از جاش پاشد و تعزیم کوتاهی کرد . پادشاه و بقیه نشستن کنار املیا ،دختری با موهای بلوند و البته فر و چشمانی به رنگ دریا نشسته بود هیچ کس دست به غذا نمیزد تا پادشاه اجازه نده ، ناگهان پادشاه سکوت سالن رو شکست
پادشاه انگلیس : شروع کنین
همه مشغوله خوردن بودن که
پادشاه انگلیس : اسمت چی بود؟
+م..من ؟
پادشاه انگلیس : به جز تو کسه دیگه ای تازه وارد قصر شده ( پوزخند)
+ا...سمم...املیا هست
پادشاه انگلیس = املیا......از سلیقه اون پادشاه فرانسه انتظار بیشتری داشتم
+مادرم اسممو انتخاب کرده
_ اهان پس سلیقه ی ضعیف از مادر به دختر رسیده .....( در حالی که داره مینوشه ) فرانسه واقعا استاد خلق افراد بی خاصیت هست (پوزخند )
ویو املیا
بغض راه گلوم رو گرفته بود هیچی نمیدونستم بگم.....چرا تهیونگ اینقدر عوض شده بود نه به اون احترام هایی که میذاشت نه به این توهینایی که داره میکنه ، بعد از تموم شدن صبحونه همراه لوئیس رفتم تو اتاق ، تصمیم گرفتم اتاق رو از این رو به اون رو کنم ،اول کل اتاق رو گردگیری کردیم بعد رفتیم سراغ دیوارا ،حالا نوبت چیدمان بود ساعت ها گذاشت و اتاقی که سالها دست بهش نخورده بود تبدیل به یه اتاق شاهانه شد .....البته زیادم شاهانه نبود ولی قابله قبول بود .............
پارت ۱۷
ویو راوی
همینطوری که املیا از پنجره به منظره بیرون قصر نگاه میکرد با صدای خمیازه لوئیس چشم برداشت و به سمت لوئیس برگشت
٪بانوی من الان باید آماده شیم بریم پایین برای صبحونه
+اره ...بریم
املیا به همراه لوئیس رفتن پایین وارد سالن غذاخوری شدن یه میز بزرگ که دور تا دورش پر از صندلی بود روی یکی از صندلی ها نشست بعده چند دقیقه پادشاه به همراه ملکه و تهیونگ و دو تا دختر دیگه وارد سالن شدن املیا از جاش پاشد و تعزیم کوتاهی کرد . پادشاه و بقیه نشستن کنار املیا ،دختری با موهای بلوند و البته فر و چشمانی به رنگ دریا نشسته بود هیچ کس دست به غذا نمیزد تا پادشاه اجازه نده ، ناگهان پادشاه سکوت سالن رو شکست
پادشاه انگلیس : شروع کنین
همه مشغوله خوردن بودن که
پادشاه انگلیس : اسمت چی بود؟
+م..من ؟
پادشاه انگلیس : به جز تو کسه دیگه ای تازه وارد قصر شده ( پوزخند)
+ا...سمم...املیا هست
پادشاه انگلیس = املیا......از سلیقه اون پادشاه فرانسه انتظار بیشتری داشتم
+مادرم اسممو انتخاب کرده
_ اهان پس سلیقه ی ضعیف از مادر به دختر رسیده .....( در حالی که داره مینوشه ) فرانسه واقعا استاد خلق افراد بی خاصیت هست (پوزخند )
ویو املیا
بغض راه گلوم رو گرفته بود هیچی نمیدونستم بگم.....چرا تهیونگ اینقدر عوض شده بود نه به اون احترام هایی که میذاشت نه به این توهینایی که داره میکنه ، بعد از تموم شدن صبحونه همراه لوئیس رفتم تو اتاق ، تصمیم گرفتم اتاق رو از این رو به اون رو کنم ،اول کل اتاق رو گردگیری کردیم بعد رفتیم سراغ دیوارا ،حالا نوبت چیدمان بود ساعت ها گذاشت و اتاقی که سالها دست بهش نخورده بود تبدیل به یه اتاق شاهانه شد .....البته زیادم شاهانه نبود ولی قابله قبول بود .............
- ۱.۴k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط