{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آب را گل نکنیم ؛ پدرم در خاک است …

آب را گل نکنیم ؛ پدرم در خاک است …

وقتی دیروز باران بارید
“آن مرد در باران آمد” را به یاد آوردم
“آن مرد با نان آمد”
یادم آمد که دیگر پدرم در باران
با نانی در دست
و لبخند بر لب
نخواهد آمد
دیروز دلم تنگ شد و با آسمان و دلتنگی‌اش
با زمین و تنهائیش
با خورشید و نبودنش
به یاد پدر سخت گریستم
پدرم وقتی رفت سقف این خانه ترک بر میداشت
پدرم وقتی رفت دل من سخت شکست
خاطر خاطره ها رخ بنمود
زندگی چرخش یک خاطره است
خاطر خاطره ها را نبریدش از یاد
پدرم وقتی رفت آسمان غمزده بود
و زمین منتظر …..
زندگی چرخش ایام و گذار من و توست
و کسی گفت به من:
آب را گل نکنید
پدرم در خاک است
زندگی می‌گذرد
کاش یک فاتحه مهمان شقایق باشیم
و زمین کوچک نیست
دل ما تنگ و نفس سنگین است
کاش میشد آموخت که سفر نزدیک است
خاطر خاطره‌ها را نبریدش از یاد
زندگی می‌گذرد
کاش یک فاتحه مهمان شقایق باشیم

بیاد همه‌ی پدرای دنیا
دیدگاه ها (۴)

در آخر گفت: بازی برد و باخت دارد، زبانم بند آمد بگویم:بی انص...

ﺗﻮ ﻣﺎل ﻣﻨﯽﺧﻮدم ﮐﺸﻔﺖ ﮐﺮدﻩ امﺗﻮ ﺑﺎﻣﻦ ﻣﯽ ﺧﻨﺪیﺑﺎ ﻣﻦ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯽد...

چقدر این دوست داشتن های بی دلیل خوب است ...درست مثل همین بار...

پیر شدن به سن نیستبه این است که ورزش نکنیکتاب نخوانیعاشق نشو...

پس از ان همه شیطان را مقصر دانستنداما آن لیوان ها توسط تو چی...

پارت ۲۰ایتاچی با شوک افتضاحی از خواب پرید، سیخ روی تختش نشست...

ص۲۵شجاعت پریسا همیشه برایم مثال زدنی بود الگو‌میگرفتم‌ با ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط