چند سال بعد روزی که فکرش را هم نمی کنیم

چند سال بعد روزی که فکرش را هم نمی کنیم
توی خیابان با هم روبرو می شویم.
تو از روبرو می آیی. هنوز با همان پرستیژ مخصوص به خودت قدم بر می داری فقط کمی جا افتاده تر شده ای...
قدم هایم آهسته تر می شود...
به یک قدمی ام می رسی و با چشمان نافذت مرا کامل برانداز می کنی!
درد کهنه ای از اعماق قلبم تیر می کشد...
و رعشه ای می اندازد بر استخوان فقراتم.
هنوز بوی عطر فرانسوی ات را کامل استنشاق نکرده ام که از کنارم رد شده ای...
تمام خطوط چهره ات را در یک لحظه کوتاه در ذهنم ثبت می کنم...
می ایستم و برمی گردم و می بینم تو هم ایستاده ای!
می دانم به چه فکر می کنی!
من اما به این فکر می کنم که چقدر دیر ایستاده ای!
چقدر دیر کرده ای!
چقدر دیر ایستاده ام!
چقدر به این ایستادن ها سال ها پیش نیاز داشتم
قدم های سستم را دوباره از سر می گیرم...
تو اما هنوز ایستاده ای...
خداحافظی‌ها ممکن است بسیار ناراحت کننده باشند اما مطمئناً بازگشت‌ها بدترند.
حضور عینی انسان نمی‌تواند با سایه‌ درخشانی که در نبودش ایجاد شده برابری کند
دیدگاه ها (۱)

حسودی ام میشود ما نه کافه نادری داشتیم نه باهم قهوه میخوردیم...

ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺷﺐ ﺑﺨﯿﺮ ﯾﺎﺩﺗﻪ؟ ﮔﻔﺘﯽ :ﻗﻮﻝ ﺑﺪﻩ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺍﯾﻦ ﻋﺎﺩﺕِ ﻗﺸﻨﮓ ﺷﺐ ...

کاش...

بی تو مهتاب کجا .... کوچه کجا .... شعر کجا .... بی تو از باق...

چندسال بعد روزی که فکرش را هم نمی‌کنیمتوی خیابان با هم روبه‌...

سریال درام تربایک تهون » جاه طلب عشق» تنسنجوایز فیلم طلای...

تبریک به تمام تیم و خدمه همت عشق با کسب 6 جایزه در جوایز پنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط