{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا تو بودی در شبم من ماه تابان داشتم

تا تو بودی در شبم من ماه تابان داشتم

رو به روی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم

حال گر چه هیچ نزری عهده دار وصل نیست

یک زمان پیشامدی بودم که امکان داشتم

ماجراهایی که با من زیر باران داشتی

شعر اگر می شد غریب پنج دیوان داشتم

بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود

من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم

ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من

من به ای یک جمله سخت ایمان داشتم

لحظه تشییع من از دور بویت می رسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم!!!!!!
دیدگاه ها (۱۰)

خانمان سوز بود آتش آهی گاهی ناله ای می شکند پشت سپاهی گاهی...

با همه ی بی سر و سامانی ام باز به دنبال پریشانی ام طاقت ...

هیچکس در دل تاریکی شب با چراغی به سراغم نرسید هیچکس موقع پ...

دلم گرفته انگاری غصه تمومی نداره خدا کجایی تا دلم سر روی شو...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت ششم: بازگشتِ سایه و مهمانِ ناخوانده!...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART³⁹(نایون+...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتمروبروی چشم خود چشمی غزل...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتمروبروی چشم خود چشمی غزل...

روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتمحال اگر چه هیچ نذری عهده دا...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم روبروی چشم خود چشمی غز...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم روبروی چشم خود چشمی غز...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم روبروی چشم خود چشمی غ...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم روبروی چشم خود چشمی غ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط