{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فردا

🚓𝕣𝕦𝕥𝕙𝕝𝕖𝕤𝕤 𝕡𝕠𝕝𝕚𝕔𝕖 𝕠𝕗𝕗𝕚𝕔𝕖𝕣🚔
𝕡𝕒𝕣𝕥¹²

(فردا)
میران ویو
از خواب پاشدم و دست و صورتم رو شستم و رفتم تو حال و یر میز نشستم واسه صبحونه
=صبح بخیر
×صبح بخیر، کی میری؟
=الان ساعت ۱۰ عه بعد صبحونه میرم حموم و خودم رو آماده میکنم و میرم دیگه
× آها
ب م. بهش بگو یروز بیاد اینجا تا باهم آشنا بشیم
م م. آره حق با باباته
=حالا بهش میگم
صبحونم رو خردم و رفتم حموم
از حموم اومدم بیرون و موهام رو خشک کردم و یه لباس پاییزی پوشیدم و موهام رو باز گذاشتم (اسلاید دوم)و رفتم تو حال روی مبل نشستم تا کوک بیاد
کوک ویو
چون دیشب تا دیر وقت تو کلانتری بودم خیلی خسته بودم و بیشتر خوابیدم
از خواب که پا شدم ساعت ۱۱ بود
رفتم دوش گرفتم و یه لباس پاییزی پوشیدم (اسلاید سوم)
رفتم طبقه پایین و میخواستم برم بیرون
پ ک. کجا با این عجله؟ چرا لباس کارت رو نپوشیدی؟
~ می خوام با میران برم بیرون
پ ک. باشه برو به سلامت
رفتم بیرون و سوار ماشین شدم و راه افتادم
وقتی رسیدم به میران زنگ زدم
=الو
~الو، بیا دم در
=باشه
گوشی رو قطع کردو و منتظرش موندم تا بیاد
میران ویو
وقتی به در رسیدم یهو فلیکس منو صدا زد
×میرااااان
وقتی روم رو برگردوندم دیدم داره میدوه
=دزد دنبالته؟ اگه کسی دنبالته بگو ، آقای پلیس دم دره
×نخیر، همونطور که گفته بودم جونگکوک دوست قدیمی منه، میخوام ببینمش
=خیلی خب باشه
رفتیم بیرون و صندلی جلو ماشین نشستم
=سلام
~سلام
شیشه رو آوردم پایین و کوک روش رو برگردوند سمت شیشه
~فلیکس؟
×آره خودمم، ببینم معروف شدی و مارو فراموش کردی آره
کوک از ماشین پیاده شد رفت پیش فلیکس منم از شیشه نگاشون میکردم
~پسر خیلی وقته ندیدمت
× خیلی تغییر کردیییییی
~ولی تو اصلا تغییر نکردی
×اگه خودم نمیومدم من رو فراموش میکردی نه
~نه بابا، نه آدرست رو داشتم نه شماره، اتفاقا می خواستم شمارت رو از میران بگیرم ولی فراموش می کردم
× ولی الان میری و دوباره من رو از یاد میبری
~نه دیگه، دیگه فامیل میشیم تو میشی برادر زنم منم میشم شوهر خواهرت
×آره، خب دیگه برین من مزاحمتون نمیشم
کوک یه لبخندی زده بود و معلوم بود که از دیدن فلیکس خوشحاله
اولین بار بود اونجوری میدیدمش
فلیکسم نه انگار نه انگار دیروز بخاطر بیرون بودن باهاش دعوام کرده بود
شماره همدیگه رو گرفتن و کوک سوار ماشین شد و فلیکس برگشت تو خونه
راه افتادیم
=دوستای همدیگه بودین
~آره(سرد)
=تا چند دیقه پیش با فلیکس خیلی خوب بودی ولی چرا با من اینجوری ای؟
~من خودم تصمیم می گیرم با هرکسی چجوری رفتار کنم، در ضمن فلیکس دوست من بوده ولی من و تو هیچ رابطه ای جز یه ازدواج الکی نداریم(عصبی)
(ادامه توی کامنت)
دیدگاه ها (۴)

Girl of the mansionPart ³¹(دو ساعت بعد)یونگی ویو رسیدیم دم د...

Girl of the mansionPart³²ات ویواز ماشین پیاده شدیم و رفتیم ت...

Girl of the mansionPart³⁰یونگی ویو رفتم دم دره دستشویی زنونه...

به زودی...اگه کامنتای این پست به 15 تا برسه میزارم از هر اکا...

ددی جذاب من

فیک نامجون پارت هشتم (میکاپ آرتیست)

🚓𝕣𝕦𝕥𝕙𝕝𝕖𝕤𝕤 𝕡𝕠𝕝𝕚𝕔𝕖 𝕠𝕗𝕗𝕚𝕔𝕖𝕣🚔𝕡𝕒𝕣𝕥¹⁸میران ویوقرار بود که امروز من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط