چون قصهها، مرگ مرا، نیرنگ میدانند
چون قصهها، مرگ مرا، نیرنگ میدانند
یک مرد، با قلبی، ز جنس سنگ می دانند
با مردم دنیا، ندارم سازشی، من را...
با خویشتن هم، دائما در جنگ می دانند
اشعار من، وقتی ملاک مردم دنیاست
من را، یکی بی درد و شوخ و شنگ، می دانند
حال مرا، مردم نمی فهمند، دردم را...
افسرده های خسته و دلتنگ، می دانند
آنها، که مثل من، تمام عمر را، یکسر
خوردند، چوب دانش و فرهنگ، می دانند
"کنج قفس، میمیرم و این خلق بازرگان
چون قصهها، مرگ مرا، نیرنگ میدانند
یک مرد، با قلبی، ز جنس سنگ می دانند
با مردم دنیا، ندارم سازشی، من را...
با خویشتن هم، دائما در جنگ می دانند
اشعار من، وقتی ملاک مردم دنیاست
من را، یکی بی درد و شوخ و شنگ، می دانند
حال مرا، مردم نمی فهمند، دردم را...
افسرده های خسته و دلتنگ، می دانند
آنها، که مثل من، تمام عمر را، یکسر
خوردند، چوب دانش و فرهنگ، می دانند
"کنج قفس، میمیرم و این خلق بازرگان
چون قصهها، مرگ مرا، نیرنگ میدانند
- ۶۶۳
- ۰۳ فروردین ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط