{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طلوع می کنی، از مغرب جهان دلم

طلوع می کنی، از مغرب جهان دلم
سپیده می شود انگار ، آسمان دلم"*
دوباره، ماه جمال تو، می شود پیدا
در این سیاهی دنیا، به کهکشان دلم
چه ماه روشنی! به به! چه چشم زیبایی!
که روشن است، به نور شما، جهان دلم
دلم، فدای دو چشم تو، چشمک نازت
که سوسویش، شده امید و آرمان دلم
رها کن، آن شب زلف سیاه را، بر رخ
که رفته، طاقت من، طاقت و توان دلم
بریز، ابر دو گیسو، به روی ابروی خود
که خنجری ست، دو ابروت، در میان دلم
خبر ،رسیده که امشب، به فکر من هستی
طلوع می کنی، از مغرب جهان دلم
دیدگاه ها (۱)

رمان خرس عسلی من فصل دو پارت یک جی‌یون ابی به سوون میده ولی ...

پرده بی افکن ز رخت ماه تاباز دل من رفته همه صبر و تابای که د...

پرده بی افکن ز رخت ماه تاباز دل من رفته همه صبر و تابای که د...

#دوش_لعلت_نفسی_خاطر_ما_خوش_میکرددیده میدید جمال تو و دل غش م...

سنگ صبور چشمک زند به بخت سیاهم ستاره ای داده ست روشنی به شب...

بی رحمی است اینکه نخواهی ببینمتمی دانم اینکه چشم به راهی ببی...

بی‌رحمی است این که نخواهی ببینمتمی‌دانم این که چشم به راهی ب...

من که هر شب با خیالت عمر را سر می کنم عشق را در چشم زیبای تو...

من که هر شب با خیالت عمر را سر می کنم عشق را در چشم زیبای تو...

من که هر شب با خیالت عمر را سر می کنم عشق را در چشم زیبای تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط