{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی داشتم اهدا خون میکردم یه لحظه یاد مریضی پدرم افتادم

وقتی داشتم اهدا خون میکردم یه لحظه یاد مریضی پدرم افتادم خداوند هیچ بنده ای رامریض خصوصا به سرطان دچارنکند واقعا سخته...
برای شفای مریضها دعا کنیم...
دیدگاه ها (۱۷)

سرم را نه ظلم می تواند خم کند ،نه مرگ ، نه ترس ،سرم فقط برای...

تقدیم دلهای شکسته...کپی ازعزیزی...

اهدای خون امتداد رسالت انسانی...اول هفته را بااهدای خون آغاز...

داشتم فکر میکردم یه چنل کوچیک تو یه پلتفترم دیگه بزنم برای چ...

عزیزدلِ فاطمه راستش را بگویم؟ داشتم به این فکر میکردم از اون...

زاد روزم مبارک♥︎ بیست و سه مرداد هشتادو چهار زاده شدم توی عص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط