{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گمانم عاشقی هم مثل من خون جگر خورده

گمانم عاشقی هم مثل من خون جگر خورده
تو سنگی را رها کردی که بر این بال و پر خورده
خودت گفتی جدایی حق ندارد بین ما باشد
کجایی تا ببینی که جدایی هم شکر خورده
نمی دانم کجا باید بیفتم از نفس دیگر
درختی را تجسّم کن که از هر سو تبر خورده
شبیه پوشه ای در دست مردی گیج و مبهوتم
به خاک افتاده ام، در راه او بر صد نفر خورده
هوایم بی تو همچون حال ورزشکارِ دلخونی ست
که در دیدار پایانی، به اسرائیل بر خورده
دیدگاه ها (۵)

دوستت دارم عزیزم ، دلبر زیبای من آشنای هر شب من ، عاشق شیدای...

من از این فاصله هم بوی تو را می‌فهمم عطر گل کرده به گیسوی تو...

ﺑﻌـــﺪِ ﻋﻤــــﺮﯼ ﺩﻭﺭﯼ ﻭ ﺩﻟــﻮﺍﭘﺴﯽﮔـﻢ ﺷﺪﻡ ﺩﺭ ﮐـﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﮐﺴﯽ...

شب به شب در خواب می آیی و فردا نیستیروشنم کن عاقبت سهم منی ؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط