ویو نویسنده
ویو نویسنده
تمام خاطرات مسخره و وحشتناکش براش مرور شده بود صدای آشنایی شنید برگشت سمت صدا
¥کوکو؟
نیشخندی زد
-سلام اوما
چند ثانیه باهم چشم تو چشم شدن زن میخواست چیزی بگه که بادیگارد اومد سمتش
بادیگارد:ارباب دستور دادن شمارو تو اتاق حبس کنیم باید با ما بیاید
زن نالید
¥نه لطفا-
جونگکوک پرید وسط حرفش و با تمسخر گفت
-باید بری اوما
بدون توجه به زنی که سعی میکرد از زیر دست مرد فرار کنه گوشیشو از جیبش در آورد و شماره ای گرفت بعد سه بوق صدای رو مخ و چندش دوهان تو گوشش پیچید
$دقیقا به موقع کوکو..بیا انباری
دستش لرزید و گوشی از دستش افتاد..
فلش بک
-اپا تمرینم تموم شد میشه برم پیش آبجی جیسو؟
$کوکو کاری نداریم انجام بدیم..تمریناتتم تمومه
با ذوق خاصی لب زد
-واقعا؟
$اره..نظرت چیه بازی کنیم؟
-بازی؟خوبه بازی دوست دارممم
$بیا انباری
چند دقیقه بعد صدای ناله ها و جیغ پسر از درد شنیده میشد...
پایان فلش بک
پاهای لرزونش و سمت انتهای عمارت گذاشت..با هر قدم بیشتر به خاطرات یا بهتر بگم کابوساش نزدیک میشد..
پرنسسا اکانتم پریده بود عذر میخوام بابت اینهمه تاخیر
جبران میکنم ✨
تمام خاطرات مسخره و وحشتناکش براش مرور شده بود صدای آشنایی شنید برگشت سمت صدا
¥کوکو؟
نیشخندی زد
-سلام اوما
چند ثانیه باهم چشم تو چشم شدن زن میخواست چیزی بگه که بادیگارد اومد سمتش
بادیگارد:ارباب دستور دادن شمارو تو اتاق حبس کنیم باید با ما بیاید
زن نالید
¥نه لطفا-
جونگکوک پرید وسط حرفش و با تمسخر گفت
-باید بری اوما
بدون توجه به زنی که سعی میکرد از زیر دست مرد فرار کنه گوشیشو از جیبش در آورد و شماره ای گرفت بعد سه بوق صدای رو مخ و چندش دوهان تو گوشش پیچید
$دقیقا به موقع کوکو..بیا انباری
دستش لرزید و گوشی از دستش افتاد..
فلش بک
-اپا تمرینم تموم شد میشه برم پیش آبجی جیسو؟
$کوکو کاری نداریم انجام بدیم..تمریناتتم تمومه
با ذوق خاصی لب زد
-واقعا؟
$اره..نظرت چیه بازی کنیم؟
-بازی؟خوبه بازی دوست دارممم
$بیا انباری
چند دقیقه بعد صدای ناله ها و جیغ پسر از درد شنیده میشد...
پایان فلش بک
پاهای لرزونش و سمت انتهای عمارت گذاشت..با هر قدم بیشتر به خاطرات یا بهتر بگم کابوساش نزدیک میشد..
پرنسسا اکانتم پریده بود عذر میخوام بابت اینهمه تاخیر
جبران میکنم ✨
- ۱.۶k
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط