{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو نویسنده

ویو نویسنده
پسر آروم لب زد
-چی؟
$تنبیهت تا سه روز دیگه امادست کوکو..راستی زن نگرفتی که؟
پسر با شنیدن این دو جمله کلا از هم پاچید
-نـ..نه نگرفتم
$خوبه..کوکو تولدش نزدیکه...چون آپا سختگیره دلیل نمیشه کوکو کادو نگیره..من بین دوتا پسرام فرق نمیزارم مگه نه کوکو؟
فلش بک (تولد ۶ سالگی جونگکوک)
ویو جونگکوک
میخواستم به اپا بگم تولدمه شاید امروز بهم سخت نگیره و باهام مهربون بشه
$کوکو؟چرا وایستادی
-اپا یه چیز بگم؟
یه ابروشو بالا داد و حالت فکر کردن به خودش گرفت
$آب؟غذا؟استراحت؟ اگه یکی از ایناست نگو
نفس لرزونم و بیرون دادم
-نه فقط..امروز..امروز تولدمه
بلند خندید چشمامو رو هم فشار دادم
$خب؟چیکار کنم؟
-م..من
از گوشم گرفت و بلندم کرد
-اییییی (گریه)
$کاری میکنم حالت از کادو گرفتن و روز تولدت بهم بخوره کوکو..

پایان فلش بک
آروم لرزیدم و نفسمو بیرون دادم
-کادو؟تو تاحالا بهم کادو ندادی...روزای تولدم و برام جهنم کردی جئون...
$کوکو بابت بی احترامیت کادوت تنبیه میشه..
-چی؟
$بای بای کوکوییی
-نه صبر کن دوهان-
گوشیو قطع کرد..حس خیلی بدی داشتم
(تاحالا بهش اشاره نکردم اما اسمش جئون دوهانه)
دیدگاه ها (۰)

ویو جونگکوک بدو بدو از اتاق خارج شدم باید قبل رفتن باند بلک ...

ویو جونگکوک جیسو رو سریع از رو زمین بلند کردم و رو تخت گذاشت...

ویو جیسوچ..چی؟نکنه فهمیده..نکنه حرفامو شنیده ؟×م.. منظورت چی...

ویو آتخندید و دستشو رو سرش کشیدته:عام خواهش میکنم اما بیشتر ...

ویو جونگکوک صداشو بهش دادم که بعد دوتا سرفه آروم لب زدخدمتکا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط