مامانم اومددنبالم وبهم گفت:نازنین بریم پایین همه اومدن عا
مامانم اومددنبالم وبهم گفت:نازنین بریم پایین همه اومدن عاقدم تانیم ساعت دیگه میاد.با مامانم رفتم پایین وباهمه سلام و احوال پرسی کردم تشنم شده بودرفتم توآشپزخونه مریمودیدم داره گریه میکنه رفتم سمتش سرشوبالا گرفتم. مریم آجی چی شده؟
-هیچی
مریم بگوبه آجیت. من نامحرمم؟
-نه نیستی.هیچی احساستی شدم
مریم چرت نگو.تویه خردادی محاله احساسی بشی حالا بگو چی شده؟
-بیخیال هیچی (داد زدم شرس مریم گفتم بگو) -بیخیال دیگه بعدبلندبلند زد زیر گریه (زهرمارشورشو در اوردی بگو دیگه) -قول میدی کولی بازی در نیاری؟
(آره بگو) -نه بیخیال (مریم رو اعصابمی یا میگی یاجیغ میزنم میدونی هم دیوونم هرکاری میکنم،مریم باز زد زیرگریه وگفت ماهان
یه لحظه قلبم ایستاد. ماهان چی؟ چش شده؟اتفاقی افتاده؟چراگریه میکنی ها؟
-نه.. نه..تصادف کرده (کی؟کجا؟باکی؟ الان کجاست؟) -نمیدونم فقط الان بیمارستانه مهر(بلندشدم ودویدم سمت اتاق باید میرفتم پیشش عزیزترینم الان توبیمارستان بود... دیگه نمیخوام ازش جداشم میخوام برم تا آخرعمرباهاش باشم میخوام ببخشمش حتی اگر عاشقم نباشه عاشقش کنم. مریم هم دنبالم میاومد دوتامون تو اتاق بودیم) -میخوای چیکارکنی؟(مریم میخوام کاری رو که از اول بایدمیکردموبکنم.دارم میرم پیشش میخوام توی این لحظه هاکنارش باشم میخوام کنارعشقم باشم تاحالش خوبشه تاباهم از دوباره شروع کنیم) -خفشو در نازی توجای نمیری(اتفاقا دارم میرم) -نروخواهش میکنم (مریم حالیته داری چی میگی) -احمق تو حالیته چیکارمیکنی؟مثلا امروز عقدته (بروبابا. لباسمو پوشیده بودم موهامو بازکردمو آرایشمو پاک کردم وازدر پشتی زدم بیرون که کسی متوجه نشه. باسرعت هرچه تمام تجربه سمت بیمارستان میرفتم وقتی رسیدم پذیرش گفتم ببخشید خانم آقای ماهان کجاست؟ توی لیست مریض هاش نگاه کرد وگفت طبقه پایین انتهایی راهرو با سرعتی رفتم پایین چیزی روکه دیدم باورنکردم برگشتم بالا وبه همون خانمه گفتم ببخشید خانم پایین سردخونس؟
-بله متاسفانه ایشون به علت خودکشی جون خودشونواز دست دادن
این داشت درموردماهان حرف میزد؟ خودکشی؟تمام توان بدنم رفت پاهام سست شده بودن نمیتونستم خودمو کنترل کنم وقتی چشماموباز کردم مهرداد بالا سرم بود
ماهان؟میخوام ببینمش -نمیشه بخواب لطفا (بلندشدم وسرمو ازتودستم کندم) -نازنین نکن بشین (بازبه حرفش گوش ندادم ورفتم طبقه پایین. مهرداد هم دنبالم میاومد دادزدم نیا دنبالم عوضی مهرداد دیگه نیومد. به یه پرستارکه ردمیشدگفتم خانم؟ -بله؟ (میخوام ماهان کیا رو ببینم)-توی سردخونس؟
(بله) -نمیشه خانم (رفتم سمتش ودستشو گرفتم اشک از چشمام اومد پایین وباصدای خستم که انگاراز ته چاه درمیاومد بیرون وبالحن التماس گفتم خواهش میکنم) -باشه اما سریع بیا (چشم خانمها بردم پیش ماهان رفت بیرون.ملافه (کلافح)رواز روی صورت قشنگش زدم کنار باهام قهربودچون نگام نمیکرد باهام حرف نمیزددستامو نمیگرفت.تکونش دادموباگریه گفتم مامانم ماهانه عزیزم پاشوبریم پاشو.. عزیزم به خدابخشیدمت قهرنکن دیگه ماهان پاشو نگام کن چشماتو نبند همسرم میای باهم بریم لب کارون گیتار بزنیم من میخونم خودت گفتی عاشق صدامی وخوندنمی اما به شرط اینکه تو هم باهام بخونی وبزنی. باز تکونش دادم وگفتم ماهانی پاشو دیگه شوخی بسه بلندشوامروز تولدمه پاشو بریم بیرون تمام اهواز بزاریم زیرپامون مامانم هوا هم دونفرس داره نم نم بارون میزنه پاشو دیگه بلندزدم زیرگریه گفتم ماهان غلط کردم حالا دیگه بلندشو. یهو خانمه اومد تووگفت بسه خانمم حالا بریم. خانومه هم چشماش خیس بود. خانم بهش بگو بلندشه خواهش میکنم... بامن. قهره شاید حرف شما رو گوش دادن) -باشه عزیزم تو بیا بیرون من صداش میزنم(بعد کشیدم داد زدم حداقل بزار یه چیز دیگه بهش بگم اگه نیومد بعد شما صداش کن) -باشه فقط سریع (رفتم کنار ماهان دستمو کشیدم روی صورتش وبوسیدمش وگفتم ماهان لطف بیا بریم ببخش بابت روزی که به مهرداد گفتم همسرم به خدا وفقط توهمسرمی حالا ببخشیدی؟ماهان؟حداقل نگام کن.
(ادامه عکس بعد)
-هیچی
مریم بگوبه آجیت. من نامحرمم؟
-نه نیستی.هیچی احساستی شدم
مریم چرت نگو.تویه خردادی محاله احساسی بشی حالا بگو چی شده؟
-بیخیال هیچی (داد زدم شرس مریم گفتم بگو) -بیخیال دیگه بعدبلندبلند زد زیر گریه (زهرمارشورشو در اوردی بگو دیگه) -قول میدی کولی بازی در نیاری؟
(آره بگو) -نه بیخیال (مریم رو اعصابمی یا میگی یاجیغ میزنم میدونی هم دیوونم هرکاری میکنم،مریم باز زد زیرگریه وگفت ماهان
یه لحظه قلبم ایستاد. ماهان چی؟ چش شده؟اتفاقی افتاده؟چراگریه میکنی ها؟
-نه.. نه..تصادف کرده (کی؟کجا؟باکی؟ الان کجاست؟) -نمیدونم فقط الان بیمارستانه مهر(بلندشدم ودویدم سمت اتاق باید میرفتم پیشش عزیزترینم الان توبیمارستان بود... دیگه نمیخوام ازش جداشم میخوام برم تا آخرعمرباهاش باشم میخوام ببخشمش حتی اگر عاشقم نباشه عاشقش کنم. مریم هم دنبالم میاومد دوتامون تو اتاق بودیم) -میخوای چیکارکنی؟(مریم میخوام کاری رو که از اول بایدمیکردموبکنم.دارم میرم پیشش میخوام توی این لحظه هاکنارش باشم میخوام کنارعشقم باشم تاحالش خوبشه تاباهم از دوباره شروع کنیم) -خفشو در نازی توجای نمیری(اتفاقا دارم میرم) -نروخواهش میکنم (مریم حالیته داری چی میگی) -احمق تو حالیته چیکارمیکنی؟مثلا امروز عقدته (بروبابا. لباسمو پوشیده بودم موهامو بازکردمو آرایشمو پاک کردم وازدر پشتی زدم بیرون که کسی متوجه نشه. باسرعت هرچه تمام تجربه سمت بیمارستان میرفتم وقتی رسیدم پذیرش گفتم ببخشید خانم آقای ماهان کجاست؟ توی لیست مریض هاش نگاه کرد وگفت طبقه پایین انتهایی راهرو با سرعتی رفتم پایین چیزی روکه دیدم باورنکردم برگشتم بالا وبه همون خانمه گفتم ببخشید خانم پایین سردخونس؟
-بله متاسفانه ایشون به علت خودکشی جون خودشونواز دست دادن
این داشت درموردماهان حرف میزد؟ خودکشی؟تمام توان بدنم رفت پاهام سست شده بودن نمیتونستم خودمو کنترل کنم وقتی چشماموباز کردم مهرداد بالا سرم بود
ماهان؟میخوام ببینمش -نمیشه بخواب لطفا (بلندشدم وسرمو ازتودستم کندم) -نازنین نکن بشین (بازبه حرفش گوش ندادم ورفتم طبقه پایین. مهرداد هم دنبالم میاومد دادزدم نیا دنبالم عوضی مهرداد دیگه نیومد. به یه پرستارکه ردمیشدگفتم خانم؟ -بله؟ (میخوام ماهان کیا رو ببینم)-توی سردخونس؟
(بله) -نمیشه خانم (رفتم سمتش ودستشو گرفتم اشک از چشمام اومد پایین وباصدای خستم که انگاراز ته چاه درمیاومد بیرون وبالحن التماس گفتم خواهش میکنم) -باشه اما سریع بیا (چشم خانمها بردم پیش ماهان رفت بیرون.ملافه (کلافح)رواز روی صورت قشنگش زدم کنار باهام قهربودچون نگام نمیکرد باهام حرف نمیزددستامو نمیگرفت.تکونش دادموباگریه گفتم مامانم ماهانه عزیزم پاشوبریم پاشو.. عزیزم به خدابخشیدمت قهرنکن دیگه ماهان پاشو نگام کن چشماتو نبند همسرم میای باهم بریم لب کارون گیتار بزنیم من میخونم خودت گفتی عاشق صدامی وخوندنمی اما به شرط اینکه تو هم باهام بخونی وبزنی. باز تکونش دادم وگفتم ماهانی پاشو دیگه شوخی بسه بلندشوامروز تولدمه پاشو بریم بیرون تمام اهواز بزاریم زیرپامون مامانم هوا هم دونفرس داره نم نم بارون میزنه پاشو دیگه بلندزدم زیرگریه گفتم ماهان غلط کردم حالا دیگه بلندشو. یهو خانمه اومد تووگفت بسه خانمم حالا بریم. خانومه هم چشماش خیس بود. خانم بهش بگو بلندشه خواهش میکنم... بامن. قهره شاید حرف شما رو گوش دادن) -باشه عزیزم تو بیا بیرون من صداش میزنم(بعد کشیدم داد زدم حداقل بزار یه چیز دیگه بهش بگم اگه نیومد بعد شما صداش کن) -باشه فقط سریع (رفتم کنار ماهان دستمو کشیدم روی صورتش وبوسیدمش وگفتم ماهان لطف بیا بریم ببخش بابت روزی که به مهرداد گفتم همسرم به خدا وفقط توهمسرمی حالا ببخشیدی؟ماهان؟حداقل نگام کن.
(ادامه عکس بعد)
- ۱۳.۰k
- ۱۱ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط