قسمت
قسمت۶:
پوزخند زدم...
رفتیم واسه ام وی بعدی دو روز طول کشید و این یکی ده میلیون بازدید داشت...
من و کیا و رومینا و آریاولیانا و فافا تنها دخترایی بودیم که بدون گریم هم زیبا بودیم...
سر میز شام بودیم...
بک:شنیدم از من خوشت میاد..
_کی گفته؟
_از یکی شنیدم..
فاطی بهم چشمک زد چشامو گنده کردم اونم سرشو انذاخت پایین
_ایشون اشتباه کردن
_ولی اطمینان به من داد
پاشدم دستشو گرفتم کشیدم تو اتاق یقشو گرفتم چسبوندمش به دیوار
من:چته؟میخوای آبروی منو ببری یا خودتو نشون بدی؟
شونه هامو گرفتم صورتشو نزدیک صورتم کرد لباشو گذاشت رو لبام هلش دادم عقب
_چیکار میکنی ابله؟
_عاشق شدم مشکلیه!؟
_خفه شو...
_شوخی میکنی؟
_یه اخم جدی بهش کردم خوابوندم تو صورتش وقتی خوابوندم اشکم دراومد رفتم تو اتاقم بقیه شکل علامت سوال شده بودن...
رفتم تو تختم،زانو هامو بغل کردمو عر زدم البته بی صدا.....
_خدایا این امتحانه یا داری رویاهامو به حقیقت میپیوندی؟
رومینا که رفیق فابم بود اومد تو سرمو گرفت تو بغلش
_چیشده؟
تمام اتفاق رو براش تعریف کردم خندش گرفت..
_خنده داشت؟
_نه فقط اون داشت بهت میگفت که عاشقت شده..
_اینوکه فهمیدم..
_یه چیز بگم به کیا نگو
_باشه.
_دی او هم همین کار رو با من کرد
_اوفففف......
رفت بیرون ....
خوابم برد یادم رفت در اتاقمو قفل کنم صبح پاشدم دیدم تو بقل یکیم اول فک کردم که کیاست. با خودم گفتم کیا اینقدر لوس نبود بوی عطرشم فرق داشت بعد فک کردم رومیناست ولی دیشب که رومینا پیش دی او بود با سرمو اوردم بالا با نهایت ترس دیدم بکیه...
داشت افق رو نگاه میکردم...
دستمو انداختم دورش فشارش دادم گریم گرفت
_ببخشید که زدم تو صورتت
هیچی نگفت
_خب عصبانی بودم نمیدونستم چی بگم
سرشو اورد پایین..گفت:اشکال نداره عزیزم
عزیزم؟اوفففففف...یا خداااا....
پوزخند زدم...
رفتیم واسه ام وی بعدی دو روز طول کشید و این یکی ده میلیون بازدید داشت...
من و کیا و رومینا و آریاولیانا و فافا تنها دخترایی بودیم که بدون گریم هم زیبا بودیم...
سر میز شام بودیم...
بک:شنیدم از من خوشت میاد..
_کی گفته؟
_از یکی شنیدم..
فاطی بهم چشمک زد چشامو گنده کردم اونم سرشو انذاخت پایین
_ایشون اشتباه کردن
_ولی اطمینان به من داد
پاشدم دستشو گرفتم کشیدم تو اتاق یقشو گرفتم چسبوندمش به دیوار
من:چته؟میخوای آبروی منو ببری یا خودتو نشون بدی؟
شونه هامو گرفتم صورتشو نزدیک صورتم کرد لباشو گذاشت رو لبام هلش دادم عقب
_چیکار میکنی ابله؟
_عاشق شدم مشکلیه!؟
_خفه شو...
_شوخی میکنی؟
_یه اخم جدی بهش کردم خوابوندم تو صورتش وقتی خوابوندم اشکم دراومد رفتم تو اتاقم بقیه شکل علامت سوال شده بودن...
رفتم تو تختم،زانو هامو بغل کردمو عر زدم البته بی صدا.....
_خدایا این امتحانه یا داری رویاهامو به حقیقت میپیوندی؟
رومینا که رفیق فابم بود اومد تو سرمو گرفت تو بغلش
_چیشده؟
تمام اتفاق رو براش تعریف کردم خندش گرفت..
_خنده داشت؟
_نه فقط اون داشت بهت میگفت که عاشقت شده..
_اینوکه فهمیدم..
_یه چیز بگم به کیا نگو
_باشه.
_دی او هم همین کار رو با من کرد
_اوفففف......
رفت بیرون ....
خوابم برد یادم رفت در اتاقمو قفل کنم صبح پاشدم دیدم تو بقل یکیم اول فک کردم که کیاست. با خودم گفتم کیا اینقدر لوس نبود بوی عطرشم فرق داشت بعد فک کردم رومیناست ولی دیشب که رومینا پیش دی او بود با سرمو اوردم بالا با نهایت ترس دیدم بکیه...
داشت افق رو نگاه میکردم...
دستمو انداختم دورش فشارش دادم گریم گرفت
_ببخشید که زدم تو صورتت
هیچی نگفت
_خب عصبانی بودم نمیدونستم چی بگم
سرشو اورد پایین..گفت:اشکال نداره عزیزم
عزیزم؟اوفففففف...یا خداااا....
- ۴.۲k
- ۲۹ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط