قسمت
قسمت۵:
یه روز که یخمون آب شده بود سر میز شام بگو بخند بود...
کیا که اصلا محل سگ نمیداد به اینا....
من هی میگفتم مجبوریم تحمل کن...
اونم خودشو سرگرم آهنگا میکرد....
ولی یکم با سوهو جفت شده بود منظورم از جفت یعنی اینکه از اون یه ذره خوشش میومد خخخخخ
بکی هم یه چند وقت بود کرم نمیریخت همش قایم میشد....
زرشککککک...
بعد شام داشتم تو اتاقم با گوشی ور میرفتم...
رومینا اومد تو..
سرشو گذاشت رو شونم گونه هاش خیس بود ساعت دو نصفه شب بود...
_ آرمینا؟
_بله؟
_باورت میشه؟
_نه!نمیدونم....
_مگه ما با این هدف نیومدیم اینجا؟
_تورو نمیدونم ولی من نه...
_خیلی خری...
_میدونم..
اشکاشو پاک کردم
_هر چی باشه الان اینجاییم حالا گریه نکن باشه؟
_باش...
احساس کردم یه چیز داره از لای در نگامون میکنه من حس هام تیز بود و سریع متوجه میشدم....
سریع رفت تو اتاق تا قبل از این که من به در برسم
_رومی دیگه وقتشه بری بخوابی فردا راجبش حرف میزنیم
_باشه
فردا صبح اس ان اس دی رو دیدیم تهیون داشت با نفرت نگاهم میکرد مشتشو فشار میداد.با قدمای بلند از کنارم رد شد.
شونش خورد به شونم یه ذره شونم تیر کشید چون اون میخ های کتش رفت تو بازوم
من با صدای بلند گفتم:ببخشید که خوردی بهم...
هیچی نگفت..
اعضای اس ان اس دی با من و دوستام خوب بودن ولی این یکی نه...
یه روز که یخمون آب شده بود سر میز شام بگو بخند بود...
کیا که اصلا محل سگ نمیداد به اینا....
من هی میگفتم مجبوریم تحمل کن...
اونم خودشو سرگرم آهنگا میکرد....
ولی یکم با سوهو جفت شده بود منظورم از جفت یعنی اینکه از اون یه ذره خوشش میومد خخخخخ
بکی هم یه چند وقت بود کرم نمیریخت همش قایم میشد....
زرشککککک...
بعد شام داشتم تو اتاقم با گوشی ور میرفتم...
رومینا اومد تو..
سرشو گذاشت رو شونم گونه هاش خیس بود ساعت دو نصفه شب بود...
_ آرمینا؟
_بله؟
_باورت میشه؟
_نه!نمیدونم....
_مگه ما با این هدف نیومدیم اینجا؟
_تورو نمیدونم ولی من نه...
_خیلی خری...
_میدونم..
اشکاشو پاک کردم
_هر چی باشه الان اینجاییم حالا گریه نکن باشه؟
_باش...
احساس کردم یه چیز داره از لای در نگامون میکنه من حس هام تیز بود و سریع متوجه میشدم....
سریع رفت تو اتاق تا قبل از این که من به در برسم
_رومی دیگه وقتشه بری بخوابی فردا راجبش حرف میزنیم
_باشه
فردا صبح اس ان اس دی رو دیدیم تهیون داشت با نفرت نگاهم میکرد مشتشو فشار میداد.با قدمای بلند از کنارم رد شد.
شونش خورد به شونم یه ذره شونم تیر کشید چون اون میخ های کتش رفت تو بازوم
من با صدای بلند گفتم:ببخشید که خوردی بهم...
هیچی نگفت..
اعضای اس ان اس دی با من و دوستام خوب بودن ولی این یکی نه...
- ۱.۸k
- ۲۹ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط