{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خسته ام از روزگار از چهره ام معلوم نیست؟

خسته ام از روزگار از چهره ام معلوم نیست؟
خنده ام مصنوعی است،این واقعامعلوم نیست؟

آدمی شادم میان دیگران،اما چرا
اشک چشمانم ولی ازدیدشان معلوم نیست؟


خسته ام ازگریه از نزدیک بودن های دور
التماس چشم هایم بازهم معلوم نیست؟

باشد..عادت میدهم دل راولی ای روزگار
رحم وانصافت کجا رفته؟چرامعلوم نیست؟

صبرکردم،صبرخواهم کردزین پس بازهم
این صبوری وتحمل تابه کی؟ معلوم نیست؟

تابه کی پنهان کنم این دردهارا؟ خسته ام
خسته ام از خستگی هایم خدا!معلوم نیست؟
دیدگاه ها (۱)

بی تو یک دیوانه ی غمگین و درگیرم،مرو.از زمین و از زمان،از خل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط