فقطاینبار
#فقط_این_بار
پارت ۴
❌هنتاییییییییی❌
♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡
* مایکی تورو محکم لای پاهاش گرفت و ایزانا کتشو در آورد و دستشو گذاشت رو کرواتش و اونو باز کرد و دستاتو باهاش بست و مایکی کلشو از توی دستات در آورد و دستات دور گردنش بودن و انگار یکی دستاتو به تاج تخت بسته بود تا این تفاوت که به جای تاج تخت ، گردن مایکی بود . ( منظورمو میفهمی 😂 ؟ ) روت سمت ایزانا بود و اون دکمه های لباسشو باز کرد و اومد سمتت و مایکی آروم زیپ لباستو باز کرد و لباستو در آوردن و تو خیلی سرخ بودی و تلاش میکردی از این موقعیت فرار کنی ولی مایکی تورو خیلی محکم گرفته یود و نمیتونستی تکون بخوری . ایزانا نور داخل اتاقت لیموزین رو خامشو کرد و فقط کمی نور نارنجی خیابونا بود که اونجا رو روشن کرده بود . بیرون هم اصلا معلوم نبود . راننده با اینکه هیچ صدایی نمیشنید و نمیدونست داره چه اتفاقی میوفته مطمعن بود کار به اینجاها کشیده واسه همین دکمه ی تخت شدن صندلی رو زدم و صندلی رو به روییتون پهن شد و باز شد و کل کابین لیموزین تبدیل به یک تخت بزرگ شد و تو بدجوری گرخیدی . نمیتونستی کاری کنی و خواستی که حداقل گلدی چیزی بزنی در بری که ایزانا کروات مایکی رو گرفت و مچ پا هاتو به هم بست ولی جوری
* ولی جوری بست که بتونه پاتو باز بکنه . پیراهنشو کامل در آورد و دستشاو دو طرفت گذاشت و بهت نزدیک شد و با دندونش شزتتو پاره کرد و با دیدن منظره ی بهشتیه رو به روش زد به سیم آخر ولی اولش خواست یکم آوم سرش کنه . پس اول دور پوصیتو کمی لیس زد و رونتو با دستش گرفت محکم رونتو گاز گرفت و همونجا رو مکید و کبود کرد و کل رونت کبود شده بود از بس مکیده بود و تو تلاش میکردی ناله نکنی و این خلیی رو مخش بود پس یهو شروع کرد به خوردن پوصیت و زبونشو هی کرد داخل و زد میاورد و جوری ماهرانه میخورد که انگار کل زندگیش منتظر این لحظه بوده . مایکی دید دیگه خیلی صبر کرده و یکم دیگه ممکنه ایازنا دیکشو هم واردت کنه واسه همین خیلی عصبی شد و با ماش یه لگد به کله ی ایازنا زد و دستاتو از دور گردنش برداشت و تو فکر کردی اون مسخواهد بهت کمک کنه و وقتی قیافشو دیدی اشهدتو خوندی . قیافه ی مایکی توی خون خواهی و عصبی بودن و خواستت موج مکزیکی میزد و یکم ازت دور شد لباسشو کامل در اورد و جاشو با ایزانا عوض کرد و تو وقتی اونو دیدی بدجوری ترسیدی و میتونستی کامل بفهمی که داشته از حسودی پاره میشده ، پارههه و الان کامل میتونه تو رو
♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡
من هیچیشو ننوشتم...
فقط هوشینو آی نوشته
من استعداد هنتای ندارم...
ولی خیلی خوبهههههههههههه
پارت ۴
❌هنتاییییییییی❌
♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡
* مایکی تورو محکم لای پاهاش گرفت و ایزانا کتشو در آورد و دستشو گذاشت رو کرواتش و اونو باز کرد و دستاتو باهاش بست و مایکی کلشو از توی دستات در آورد و دستات دور گردنش بودن و انگار یکی دستاتو به تاج تخت بسته بود تا این تفاوت که به جای تاج تخت ، گردن مایکی بود . ( منظورمو میفهمی 😂 ؟ ) روت سمت ایزانا بود و اون دکمه های لباسشو باز کرد و اومد سمتت و مایکی آروم زیپ لباستو باز کرد و لباستو در آوردن و تو خیلی سرخ بودی و تلاش میکردی از این موقعیت فرار کنی ولی مایکی تورو خیلی محکم گرفته یود و نمیتونستی تکون بخوری . ایزانا نور داخل اتاقت لیموزین رو خامشو کرد و فقط کمی نور نارنجی خیابونا بود که اونجا رو روشن کرده بود . بیرون هم اصلا معلوم نبود . راننده با اینکه هیچ صدایی نمیشنید و نمیدونست داره چه اتفاقی میوفته مطمعن بود کار به اینجاها کشیده واسه همین دکمه ی تخت شدن صندلی رو زدم و صندلی رو به روییتون پهن شد و باز شد و کل کابین لیموزین تبدیل به یک تخت بزرگ شد و تو بدجوری گرخیدی . نمیتونستی کاری کنی و خواستی که حداقل گلدی چیزی بزنی در بری که ایزانا کروات مایکی رو گرفت و مچ پا هاتو به هم بست ولی جوری
* ولی جوری بست که بتونه پاتو باز بکنه . پیراهنشو کامل در آورد و دستشاو دو طرفت گذاشت و بهت نزدیک شد و با دندونش شزتتو پاره کرد و با دیدن منظره ی بهشتیه رو به روش زد به سیم آخر ولی اولش خواست یکم آوم سرش کنه . پس اول دور پوصیتو کمی لیس زد و رونتو با دستش گرفت محکم رونتو گاز گرفت و همونجا رو مکید و کبود کرد و کل رونت کبود شده بود از بس مکیده بود و تو تلاش میکردی ناله نکنی و این خلیی رو مخش بود پس یهو شروع کرد به خوردن پوصیت و زبونشو هی کرد داخل و زد میاورد و جوری ماهرانه میخورد که انگار کل زندگیش منتظر این لحظه بوده . مایکی دید دیگه خیلی صبر کرده و یکم دیگه ممکنه ایازنا دیکشو هم واردت کنه واسه همین خیلی عصبی شد و با ماش یه لگد به کله ی ایازنا زد و دستاتو از دور گردنش برداشت و تو فکر کردی اون مسخواهد بهت کمک کنه و وقتی قیافشو دیدی اشهدتو خوندی . قیافه ی مایکی توی خون خواهی و عصبی بودن و خواستت موج مکزیکی میزد و یکم ازت دور شد لباسشو کامل در اورد و جاشو با ایزانا عوض کرد و تو وقتی اونو دیدی بدجوری ترسیدی و میتونستی کامل بفهمی که داشته از حسودی پاره میشده ، پارههه و الان کامل میتونه تو رو
♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡
من هیچیشو ننوشتم...
فقط هوشینو آی نوشته
من استعداد هنتای ندارم...
ولی خیلی خوبهههههههههههه
- ۴.۵k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط