عشق یا نیاز( 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐨𝐫 𝐧𝐞𝐞𝐝)𝚙𝚊𝚛𝚝³⁷
عشق یا نیاز( 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐨𝐫 𝐧𝐞𝐞𝐝)𝚙𝚊𝚛𝚝³⁷
÷و خواهر رئیس جمهور هم جزو اوناس هر کاری میتونه بکنه همشون دنبال ضربه به شما و ما هستن . دستشو گذاشت رو شونه ام ÷امیداورم تصمیم درستی یگیری .
از اتاق اومدم بیرون و رفتم سمت اتاق دنس $ ععع کوک اومدی _ هوم جیمین: چرا اینطوری هستی . همه حرف ها رو بهشون گفتم .... $ یعنی میخان از هه جی جدا شی و فقط زمان نیاز با هم باشید _ ارع تصمیمم رو گرفتم تنها راهش هم همینه نمی خوام صدمه ببینه. جیهوپ: ما پشتتیم. شب نرفتم خونه همش تماس پاسخ نداده از طرف هه جی داشتم فقط نادیده گرفتم.....
از زبان هه جی :
چرا نیومده دارم نگران میشم گوشیش هم جواب نمیده خسته شده بودم احتمالا رفته خوابگاه رو تخت خوابیدم و نگران بودم نفهمیدم کی چشمام بسته شد....
.
.
.
.
دو روز هست که نه اصلا جواب تماسم میده نه پیام نه سری بهم میزنه خودم باید برم پیشش . آماده شدم یه نیم تنه و شلوار گشاد و یک سویشرت هم پوشیدم ( عکسشو میزارم ) و تاکسی گرفتم . رسیدم به کمپانی غذای مورد علاقه ی کوک درست کرده بودم امیداورم خوشش بیاد . + سلام ٪ سلام + اعضا هستن ٪ ارع هستن جلسه دارن تا دو ساعت دیگه میان بیرون + ممنون .
دو ساعت شده بود چن نفر همراهشون اومدن بیرون رفتم سمتشون که راهشون به اتاق دنس میخورد ولی اهمیت ندادن + عیبی نداره هه جی آروم باش هوفففف رفتم سمت اتاق دنس در قفل بود . نشستم روی صندلی روبروی اتاق کارشون خیلی طول کشیده بود تقریبا ساعت ۱۰ بود + اوه من ۶ ساعته اینجام این غذا هم سرد شد دیگه . رفتم غذا رو ریختم دور کع اومدن بیرون یه دستی جیمبن و تهیونگ تکون دادن و کوک انکار اینجا نبودم بی تفاوت رفت + کوک ..... واینستاد + کوک وایسا . ایندفعه وایسید رفتم سمتش + چرا صدات میزنم جواب نمیدی . رفت بی جواب موندم تاکسی گرفتم و رفتم خونه بی محلی کوک و جواب ندادنش ناراحتم کرد منی که با امید رفتم دیدنش چرا اینطوری کرد.....
فردا صبح:
امروز آخر هفته اس ولی نیومد رفتم سمت خوابگاهشون در زدم شوگا اومد در رو باز کرد + سلام میشه به کوک بگی بیاد اینجا شوگا: اوه باشه... جانکوک بیا دمدر . شوگا رفت بعد چن مین جونکوک اومد وقتی دید من اومدم میخواست بره + کوک یه لحظه وقت .... عصبانی اومد سمتم _ خانم کیم لطفا برید خونه + از کی تا حالا شدم خانم کیم....
اوک قرار شد برا تولد هوپی چهار پارت آپ کنم ادامه پارت بعد پست بعدی
÷و خواهر رئیس جمهور هم جزو اوناس هر کاری میتونه بکنه همشون دنبال ضربه به شما و ما هستن . دستشو گذاشت رو شونه ام ÷امیداورم تصمیم درستی یگیری .
از اتاق اومدم بیرون و رفتم سمت اتاق دنس $ ععع کوک اومدی _ هوم جیمین: چرا اینطوری هستی . همه حرف ها رو بهشون گفتم .... $ یعنی میخان از هه جی جدا شی و فقط زمان نیاز با هم باشید _ ارع تصمیمم رو گرفتم تنها راهش هم همینه نمی خوام صدمه ببینه. جیهوپ: ما پشتتیم. شب نرفتم خونه همش تماس پاسخ نداده از طرف هه جی داشتم فقط نادیده گرفتم.....
از زبان هه جی :
چرا نیومده دارم نگران میشم گوشیش هم جواب نمیده خسته شده بودم احتمالا رفته خوابگاه رو تخت خوابیدم و نگران بودم نفهمیدم کی چشمام بسته شد....
.
.
.
.
دو روز هست که نه اصلا جواب تماسم میده نه پیام نه سری بهم میزنه خودم باید برم پیشش . آماده شدم یه نیم تنه و شلوار گشاد و یک سویشرت هم پوشیدم ( عکسشو میزارم ) و تاکسی گرفتم . رسیدم به کمپانی غذای مورد علاقه ی کوک درست کرده بودم امیداورم خوشش بیاد . + سلام ٪ سلام + اعضا هستن ٪ ارع هستن جلسه دارن تا دو ساعت دیگه میان بیرون + ممنون .
دو ساعت شده بود چن نفر همراهشون اومدن بیرون رفتم سمتشون که راهشون به اتاق دنس میخورد ولی اهمیت ندادن + عیبی نداره هه جی آروم باش هوفففف رفتم سمت اتاق دنس در قفل بود . نشستم روی صندلی روبروی اتاق کارشون خیلی طول کشیده بود تقریبا ساعت ۱۰ بود + اوه من ۶ ساعته اینجام این غذا هم سرد شد دیگه . رفتم غذا رو ریختم دور کع اومدن بیرون یه دستی جیمبن و تهیونگ تکون دادن و کوک انکار اینجا نبودم بی تفاوت رفت + کوک ..... واینستاد + کوک وایسا . ایندفعه وایسید رفتم سمتش + چرا صدات میزنم جواب نمیدی . رفت بی جواب موندم تاکسی گرفتم و رفتم خونه بی محلی کوک و جواب ندادنش ناراحتم کرد منی که با امید رفتم دیدنش چرا اینطوری کرد.....
فردا صبح:
امروز آخر هفته اس ولی نیومد رفتم سمت خوابگاهشون در زدم شوگا اومد در رو باز کرد + سلام میشه به کوک بگی بیاد اینجا شوگا: اوه باشه... جانکوک بیا دمدر . شوگا رفت بعد چن مین جونکوک اومد وقتی دید من اومدم میخواست بره + کوک یه لحظه وقت .... عصبانی اومد سمتم _ خانم کیم لطفا برید خونه + از کی تا حالا شدم خانم کیم....
اوک قرار شد برا تولد هوپی چهار پارت آپ کنم ادامه پارت بعد پست بعدی
۲۸.۶k
۲۸ بهمن ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۵)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.