عصری داشتم میرفتم باشگاه این دخمله رو دیدم
عصری داشتم میرفتم باشگاه این دخمله رو دیدم
دیدم بهم زل زده رفتم بوسش کردم راحت آمد بغلم دست انداخت لای گردنم دیدم مامانش از دور دوید گفتم این کوچولوی شماس گفت آره
دست کردم تو جیبم دیدم شکلات ندارم آدامس داشتم دادم بهش یه جور بامزه میخورد آدم دلش میخاس بخورتش
...
یکسر دنبالم میومد دستمو می گرفت گفتم وایسا چندتا عکس از بگیرم خیلی خوشگلی تو مث دخمل خوب و استاد دمش گرم کاشکی دختر منم مث این بشه
دیدم بهم زل زده رفتم بوسش کردم راحت آمد بغلم دست انداخت لای گردنم دیدم مامانش از دور دوید گفتم این کوچولوی شماس گفت آره
دست کردم تو جیبم دیدم شکلات ندارم آدامس داشتم دادم بهش یه جور بامزه میخورد آدم دلش میخاس بخورتش
...
یکسر دنبالم میومد دستمو می گرفت گفتم وایسا چندتا عکس از بگیرم خیلی خوشگلی تو مث دخمل خوب و استاد دمش گرم کاشکی دختر منم مث این بشه
- ۱۷.۰k
- ۱۱ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط