{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

☆(Part8)☆

☆(Part8)☆


سوار ماشین شدم و راهی شدم
چون خودم ماشین سواری بلدم
دیگه بادیگارد همراهم نبوردم
توراه رفتن به بار یک نگاهی به
لباسم کردم دیدم این لباسی که
من پوشیدم اصلا مناسب بار
نیست کنار لباس فروشی که
نزدیکم بود ماشینو پارک
کردم ورفتم داخل
یک لباس به تن مانکن
دیدم همون اول
چشممو گرفت و
به فروشنده گفتم که
اینو میخوام اونم
رفت برام اوردش


رفتم داخل اتاق پرو ولباسو پوشیدم

داخل اینه یه نگاه به خودم
انداختم خیلی بهم میومد مثل ماه شده بودم

چون جایی برای تعویض نداشتم همونجا
پوشیدمو حساب کردم ورفتم سوارماشین
شدم استایلت( اسلاید دوم)
حدود ۱۵ دقیقه رسیدم بار ماشینو دادم
پارک کردن

منم رفتم داخل هیچکس همراهم
نبود چون من با تنهایی خودم حال میکردم رفتم یک نوشیدنی برداشتم و نشستم روی کاناپه هایی که اونجا بود داشتم نوشیدنی میخوردم که یه پسر جوون خوش تیپ و قد بلند اومد کنارم نشست پسره دستشو حلقه کرد دور کمرم و منو چسپوند به خودش پسره


روکردم به پسره گفتم چیکار میکنی اقا
دستتو بردار

پسره ــ حیف نیست که خالم کوچولویی
به این خوشگلی و بدن
به این روفورمی اینجا تنها نشسته مایل
به اشنایی میدی که بیشتر باهم خوش
بگذرونیم

دست پسره رو از درو کمرم برداشتم
وبلند شدم و با صدایی نسبتاً بلندی
داد زدمو گفتم
=اشغ"اله عو"ضی چیکارمیکنی
پسره ــ بیب نظار عصبیشم
خودت باهام راه بیا

ومچ دستمو محکم گرفته بود
و فشارمیدادو به سمت خودش
میکشوندم روکردم بهش
گفتم عوضی دستمو ول کن اه میگم
دستمو ول کن دستمو از تودستش کشیدم
ویکی محکم زدم تو گوشش

پسره ــ دختره هر"زه چیکار کردی
اومد بزنه تو گوشم دیدم که یکی
امد جلوم و منو داد پشت سرش ودست پسره
رو گرفت.........



لایک 👍 بوس بوس 😘
دیدگاه ها (۰)

☆(part7)☆بایک لبخندی رو کرد بهمو گفت=بیب کجا میری بیا اینجاد...

(☆PART6)ویو صبح از خواب بیدار شدم و نگاهی به ساعت کردم که س...

p/3 وقتی بهت سیلی میزنهـ+که یهو دیدم قفل درو شکست و اومد داخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط