{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 9

صدای شلیک کل محوطه رو فرا گرفته بود همه وحشت زده بودند و سعی می کردند جایی پنهان از دید اشوبگران پنهان شوند.

با عجله به سمت یکی از اتاق ها رفتن و درو پشت سرم قفل کردم و نمی دونستم قراره چه اتفاقی برام بیوفته نمی دونم چقدر بود که اونجا پنهان شده بودم که یکدفعه در شکسته شد و مردی در چارچوب در نمایان شد .
: پس اینجا قایم شدی هرزه جدید پارک جیمین.
لارا: تو کی هستی و از جونم چی می خوای ؟
: فعلا نیاز نیست با هم اشنا شی .

و بعدش به سمت من اومد و بازوم کشید و به زور منو بیرون برد و دنبال خودش میکشوندم.

سعی کردم که دستمو از دستش بکشم بیرون اما فایده ای نداشت .
لارا: ولم کن عوضی .
اما مرد وحشیانه اونو دنبال خودش میکشوند. همین طور در حال تقلا کردن برای نجات بودم که یهو توی ی لحظه متوجه ی چهره ی عصبانی جیمین شدم که تفنگشو سمت ما نشونه گرفته بود .

: بهتره حرکت احقمانه ای نکنی پارک جیمین !

بعد اون مرد اسلحه اش رو بالا اورد و روی سرم گذاشت .احساس ترس کل وجودم رو فرا گرفته بود کل بدنم یخ کرده بود و هر لحظه اماکن داشت که قبل از گلوله از ترس بمیرم و فقط میتونستم با چشم های وحشت زده به مردی که پارک جیمین خطابش میکردند نگاه کنم .
اما اون خیلی ریلکس و اروم بود و با یه پوزخند مسخره نگام میکرد . و چند ثانیه بعد با صدای شلیک پلکامو بستم و وقتی باز کردم با جنازه ی اون مردی تا دقیقه ی پیش منو به مرگ تهدید میکردم مواجه شدم ...

ویو نویسنده :

جیمین بعد از اینکه فهمیده بود اون مرد دغل باز بهش حقه زده بود و از نبودش استفاده کرده بود خودش رو با تمام سرعت به عمارت رسوند و با دیدن مردی که قسم خورده بود تا اخر عمر دشمن جیمین بمونه پوزخندی روی لبش نشست .
راستش تنها دلیلی که جیمین تا الان اونو نکشته بود این بود که برادر یکی از زن های خودش بود . ولی الان درنگ نکرد و مرد رو از زندگی کردن محروم کرد ...

ادامه دارد ...
شرط :۱۵ لایک_ ۱۵ کامنت


اگه غلط املایی دیدید ببخشید.
دیدگاه ها (۱۷)

part 10

part 11

part 8

part 7

part 16 (end of session one)

part 12

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط