{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‏در یک افسانه‌ی قدیمی «پِرو» یی از شهری حکایت می‌شود که ه

‏در یک افسانه‌ی قدیمی «پِرو» یی از شهری حکایت می‌شود که همه در آن شاد بودند. ساکنا‏ن این شهر کارهای دلخواهشان را انجام می‌دادند و با هم خوب تا می‌کردند، به جز شهردار که غصه می‌خورد، چون هیچ حکمی نداشت که صادر کند. زندان خالی بود. از دادگاه هرگز استفاده نمی‌شد و دفتر اسناد رسمی هیچ سندی صادر نمی‌کرد، چون ارزش سخنان انسان بیشتر از کاغذی بود که روی آن نوشته شده باشد.

‏روزی شهردار چند کارگر از جای دوری آورد تا وسط میدان اصلی دهکده دیوار بکشند. تا یک هفته صدای چکش و اره به گوش می‌رسید.

در پایان هفته شهردار از همه‌ی ساکنان دعوت کرد تا در مراسم افتتاح شرکت کنند. حصارها را با تشریفات مفصل برداشتند و یک چوبه‌ی دار نمایان شد.

‏مردم از هم می‌پرسیدند که این چوبه‌ی دار در آن‌جا چه می‌کند.

‏از ترس‌شان از آن به بعد برای حل و فصل همه‌ی مواردی که قبلاً با قول و قرار متقابل انجام می‌شد، به دادگاه مراجعه می‌کردند و برای ثبت اسنادی که قبلاً صرفاً به زبان می‌آمد، به دفتر ثبت اسناد رسمی می‌رفتند. کم‌کم ‏توجه‌شان به آنچه که شهردار «ترس از قانون» می‌گفت، جلب شد.

‏در افسانه آمده که هرگز از آن چوبه‌ی دار استفاده نشد، اما وجود آن همه چیز را عوض کرد
دیدگاه ها (۲)

بیژن نوباوه وطن، نماینده مردم تهران:پرونده مربوط به ۳ سال پی...

🔻صوت بسیار مهم بیژن نوباوه نماینده تهران درباره حکم عجیب قوه...

امیررضا کبودوند حملات را لغو کرد

P : 3

(بچه ها از همین الان بگم پایان این فیک غمگینه اگه می خواین ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط