{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خیابان‌ هایی که هرگز آمد و شد نداشت، در ساعاتی که می ‌

در خیابان‌ هایی که هرگز آمد و شد نداشت، در ساعاتی که می ‌دانستم مشغولِ کار است، در خانه‌ هایی که اصلا صاحبانِ آن‌ها را نمی‌ شناختم، همیشه منتظرش بودم...
دیدگاه ها (۱)

نمیدانم چطور؟! اما گذشت! فصل ها عوض شد و من در کنج اتاق، نگا...

بویِ نمِ بارون میاد،میگن شروع مرگ برگ هاس. شروع دلتنگیای وقت...

درسته چیزایی که چند سال پیش میخواستم دیگه الان برام مهم نیست...

همیشه منتظرش بودم....

من آدم عاشقی بودم؛عشق را می‌شناختم و به آن مشتاق بودم،اما زو...

سیاسی اجتماعی

دنیا خیلی کوچکتر از آن است که تصور میکنیمروزی فرا می رسد که ...

🚩 وضعیت جوری شده که بعضیا به جای فکر کردن با یک جمله خودشون ...

🚩 وضعیت جوری شده که بعضیا به جای فکر کردن با یک جمله خودشون ...

مسئولان کشور دولت و صدا سیما در عمل ضد ولایت فقیه

خانه‌ای که نباید باز می‌شدباران شدیدی می‌بارید.ات از پشت شیش...

زندگی قبل از بابام...یعنی خانه‌ای که صدای قدم‌هایش در آن می‌...

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط