{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۱۶
ویو آتسو
پرش زمانی به عروسی
از استرس دارم میمیرم مادر و موری سان دارن کمک می‌کنند تا لباس بپوشم و آرایشگر داره کاری آخر رو می‌کنه و منم دارم فک میکنم کدوم عطر بزنم که دیدم یه عطر با رایحه خودم اونجاست همون رو برداشتم و زدم که مادرم وارد شد
م.اتسو :فک کنم همه اینجا می‌دونن پس وقتی رفتی دیگه به ما زنگ نزن حتی زمانی که جدا شدی
برای لحظه‌ایی ترسیدم که نکنه اون منو ول کنه ولی یاد اتفاق های که افتاده افتادم و با غرور گفتم
آتسو :من نیازی به تو ندارم و بعد عروسی دیگه نمی‌خوام ببینمت
مادر با یه عصبانیت خاصی رفت که موری و مادر شوهرم پریدن بغلم
م.اکو:افریننننننن
موری : ننه بزرگ شدههههه
خندیدم خیلی هم خندیدم کم‌کم زمان رفتن رسید شروع کردم به راه رفتن برق چشمای اکو رو می‌دیدم وقتی رسیدم بهش دستم رو گرفت
اکو:زیبا ترین عروس دنیا تویی
آتسو : شیرین
بعد عقد و پذیرایی موقع خدافظی با مهمون ها اکو کودکان قیبش می‌زد و وقتی میومد انگار که آب داشته باشه مادر هم از استرس داشت می‌میرد
آتسو : مادر ...چیزی شده ؟
م‌‌‌.اکو : قشنگم مراقب اکو باش باشه حالش خوب نیست منم دارم میرم
آتسو : چی شده ؟
همون‌طور که داشت به سمت پدر می‌رفت گفت
م.اکو: خودت میفهمی
بعد رفت اکو اومد و از پشت بغلم کرد رایحه اش زیادی بود تو همون حال از همه خداحافظی کردم و وقتی کسی نبود من بغلش کردم
آتسو :عزیزم خوبی ؟ بیا بریم خونه
اکو:آهوم
راننده رو صدا کردم و اکو رو گذاشتم تو ماشین هر لحظه رایحه اش بیشتر می‌شد و دامای بدنش هم همینطور وقتی رسیدیم راننده ماشین رو پارک کرد و با موتور رفت و منم اکو رو بردم داخل خونه که یهو ...
دیدگاه ها (۶)

پارت ۱۷ویو آتسو که یهو من داخل هل داد و یه گوشه منو گیر آورد...

😩😩😩🤤🤤🤤🤤

پارت ۱۵ویو اکو اتسو از دیوار گرفته بود و آروم می‌ومد من ر...

تشکر تشکر

پارت ۱۰ ویو اکو از وقتی نشستیم تو ماشین داره با خوشحالی بیرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط